نوشته شده توسط : nahaldosoz

Persianv.com At site

Persianv.com At site

Persianv.com At site

Persianv.com At site


Persianv.com At site


Persianv.com At site



:: بازدید از این مطلب : 1500
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 12 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

 

 

 

چای سبز را 2 ساعت قبل یا بعد از غذا بنوشید.



نتایج برخی بررسی‌ها نشان داده است چای سبز در صورتی که به همراه غذا مصرف شود، می‌تواند جذب چربی را کم كند و موجب لاغری شود...



 از سوی دیگر، توصیه می‌شود نوشیدن چای حداقل به 2 ساعت بعد از صرف غذا موکول شود تا به این ترتیب در جذب آهن موجود در غذا خللی وارد نشود. 



موضوعی که باید در این خصوص در نظر گرفت، تاثیر چای بر کاهش جذب آهن است. خیلی‌ها تصور می‌كنند كه تنها چای سیاه است كه موجب كاهش جذب آهن می‌شود و خوردن‌اش را باید حداقل 1 ساعت بعد از غذا به تأخیر انداخت؛ 



در صورتی که از این نظر، تفاوتی بین چای سبز و سیاه نیست؛ زیرا پلی‌فنول‌های موجود در هر 2 نوع آنها مانع جذب این ماده معدنی ارزشمند می‌شوند. در ضمن، بیان موضوعی مانند تاثیر چای بر کاهش جذب چربی و کاهش وزن نیز چندان علمی نیست و باید مقدار، زمان مصرف، غلظت چای و حتی نوع غذای مصرفی با آن روشن شود. اگر چای سبز مانند چای سیاه غلیظ باشد، در بحث آهن غیرهِم تاثیر می‌گذارد. 



تاثیر چای و تداخل آن بر جذب آهن در رژیم‌های غذایی با منبع گوشت از نظر جذب این ماده مغذی مشکلی ایجاد نمی‌کند ولی در منابع غذایی غیرگوشتی موجب بروز تداخل می‌شود. 


به‌طور كلی، آهن در مواد غذایی به دو شکل منابع هِم که در انواع گوشت‌ها یافت می‌شود و منابع غیرهِم که در تمامی مواد غذایی گیاهی است به چشم می‌خورد. بررسی‌ها نشان داده‌اند كه تركیبات موجود در چای می‌توانند با آهن غیر هِم تركیب شده و جذب این نوع از آهن را پایین آورند.



بنابراین توصیه می‌شود چای (چه سبز، چه سیاه) همراه غذاهای غیرگوشتی مصرف نشود؛ زیرا سبب بروز تداخل و کاهش جذب آهن می‌شود. 



بهترین زمان برای مصرف چای یکی‌دو ساعت قبل یا بعد از غذاست؛ زیرا غذا تا بخواهد به مرحله هضم برسد، باید یک سری مراحل را در دستگاه گوارش طی كند؛ به‌ویژه اگر غذای مصرفی چرب باشد، هضم غذا 2 تا 4 ساعت طول خواهد كشید و تا زمانی که به مرحله هضم برسد می‌توان چای را مصرف کرد اما در هر حال مصرف چای با غذا چون روی هضم آن تاثیر می‌گذارد، درست نبوده و عادت غذایی مناسبی تلقی نمی‌شود.



از سوی دیگر، صرفاً نوشیدن چای با هدف كاهش وزن نیز اقدامی منطقی به حساب نمی‌آید. اینكه افراد فقط با مصرف یك ماده غذایی خاص به لاغری دست پیدا كنند، نه توصیه می‌شود و نه علمی است؛ زیرا كاهش كالری دریافتی در مقایسه با كالری مصرفی است كه می‌تواند بیشترین نتیجه یا همان كاهش وزن مورد انتظار را به همراه آورد.



:: بازدید از این مطلب : 1646
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 12 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

 


 
تقديم به همه خوبان
 




 

 
زلال که باشی آسمان در تو پیداست
 
2003472mg9szi5yze.gif
پرسیدم..... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... 

 
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست


:: بازدید از این مطلب : 1434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 11 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

http://littlefarbod.files.wordpress.com/2009/11/into-the-sea-by-aimeelikestotakepics.jpg


صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم

قصه دنیا به سر می آید من نیستم

 

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم

 

خواب و بیداری  خدایا بازهم سر می رسد

نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

 

هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود

روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم

 

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز

شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

 

بعد ها اطراف جای شب نشینی های من

بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم

 

بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم



:: بازدید از این مطلب : 1488
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 11 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود.
شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج.
نیمه‌های شب صدای فریاد و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید.
مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت:
این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم. چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.
ناصر خسرو گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم.
مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد. ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.
مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.
ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو. چون در سفر گمشده خویش را باز یابی.. دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود...
چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.
چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود.. سال‌ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت.
اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می‌گوید: “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو. لبخند آدمیان اندیشه‎های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”
شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.

جمله روز : باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند..(فردریش نیچه)



:: بازدید از این مطلب : 1980
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 11 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

[تصویر: DSAAAA.jpg]

[تصویر: EEQ.jpg]

[تصویر: YUNJ.jpg]

[تصویر: OOUT.jpg]



:: بازدید از این مطلب : 1523
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 11 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده


نتیجه اخلاقی داستان

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست
آرامش مال كسي است كه صادق است
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند



:: بازدید از این مطلب : 1549
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 11 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

بخند جذابتان می کند
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.
. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند

. لبخند مسری است
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید

. لبخند زدن استرس را از بین می برد
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید

. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید

. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید

. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است

. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید

. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند


. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید

لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس....همیشه لبخند بزنید



:: بازدید از این مطلب : 1341
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 11 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

تو از کجا آمدی مهربان؟

تو از کجا آمدی مهربان؟ از کدام چشمه سار ، از کدام بهشت، از کدام باغ سیب؟
لبخندت را از کجا آورده ای؟
نگاه کن ، همه گلها می خواهند با شکفتنشان لبخندت را به تقلیدی ناشیانه بنشینند
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین؟ من که بودم که تو در بزم خویش جایم دادی؟ اصلا من کجا لیاقت این همه مهر و عنایت و لطف را داشتم؟
همراه شدی! مونس شدی، رفیق و همراز و تکیه گاه ، آشنای همه اشکها و شادی هایم!
حتی شد که برای لحظه ای دعای خیرت را از من دریغ کنی؟ شد مرا فروگذاری، حتی به قدر یک نفس؟ شد تنها رهایم کنی؟ من چه؟ چه کردم؟ هیچ امروز، که روز تولد توست،
و من باغی از سیبهای تازه دارم ، سیبهایی که در خانه تو نهالش را هدیه گرفتم و باغی که با مهر تو ساختم و آبش دادم...
می دانم که می خواهی بیشتر از اینها اسیر این کمند شوم! می دانم می خواهی بیشتر از اینها بیاموزم و می خواهی که اتنظار را یاد بگیرم، می خواهی شفاف شفاف شوم.....
به خاطر همه چیز متشکرم! به من کمک کن تا بیاموزم
بی اندازه دوستت دارم...



:: بازدید از این مطلب : 1377
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 10 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

 

 

"عشق با زی" به همین آسانی است . . . .

 

که گلی با چشمی،بلبلی با گوشی،رنگ زیبای خزان با روحی . . . .


نیش زنبور عسل با نوشی،کار همواره باران با دشت . . . .


برف با قله کوه،رود با ریشه بید،باد با شاخه برگ،ابر عابر با

 

ماه،چشمه ای با آهو . . .

 


برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف . . . . .


دو کبوتر با هم . . . .


وشب و روز و طبیعت با ما. "عشق با زی" به همین آسانی است . . .

.
شاعری با کلماتی شیرین . . . .


دست آرام و نوازش بخش بر روی سری،پرسشی از اشکی و چراغ

 

 شب یلدای کسی با شمعی . . .


و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی با جمعی . . . .


"عشق با زی" به همین آسانی است . . . .


که دلی را بخری،بفروشی مهری،شادمانی را حراج کنی،مهربانی را

 

ارزانی عالم بکنی، و بپیچی همه را لای حریر احساس . . . . .


گره ی عشق به آنها بزنی، مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند .


"عشق با زی" به همین آسانی است . . . . .


هر که با پیش سلامی در صبح،هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری،

 

هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی،نمک خنده بر چهره در

 

لحظه ی کار، عرضه ی سالم کالای ارزان به همه . . . .


لقمه ی نان گوارایی از راه حلال . . . .


و خداحافظی شادی در آخر روز. و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا . .

. . .
و رکوعی و سجودی با نیت شکر.


"عشق با زی" به همین آسانی است



:: بازدید از این مطلب : 903
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 10 مهر 1389 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران