نوشته شده توسط : nahaldosoz

وقتی که تلفن همراه یک مرد زنگ میزند او بی هیچ زحمتی طی یکی دو ثانیه دست در جیب میکند و به تلفن جواب میدهد. جواب دادن زنان به تلفن همراه البته، داستانی جدا دارد.
موبایل خانم زنگ میزند ولی موبایل در کیف دستی اوست. بنابراین او بایستی دستش را در کیف دستی فرو کند و اینقدر بگرداند تا چیزی که ابعادش مشابه موبایل باشد به دستش بخورد. این کار البته همیشه به همین آسانی برگزار نمیشود. بیشتر مواقع برای پیدا کردن تلفن، اول باید کیف دستی بزرگ را از روی دوش به زمین گذاشت و کلی از خرتوپرتهایی را که عمری برای جمع آوری آن صرف شده از کیف به بیرون ریخت.

اینکه واقعاً در کیف دخترها چه جور خرده ریزهایی روی هم سوار شده که تلفن موبایل را اینگونه اسیر نگه میدارد برای بسیاری مردها جای سؤال و حیرت است. به هر حال، واقعیت اینست که کیف دستی احتمالاً از لازمترین ملزومات برای یک زن امروزی به شمار میآید.

چکیده ای از کل زندگی یک زن در کیف دستی او فراهم آمده و احتمالاً بررسی داخل این کیف دستی بهترین راه برای شناختن شخصیت اوست.

لیندا رینولدز، یک روانشناس ساکن دبی میگوید: "کیف دستی یک زن، تصویری واقعی از شخصیت اوست". او لوازم اصلی شخصی زندگی خود را در کیف با خود همراه میبرد، بنابر این مجموعه این لوازم گویای نوع شخصیت اوست".

لوازم آرایش، کلید و سوئیچ، تلفن همراه، دفترچه خاطرات، هر زنی چیزهای دیگری را با خود همراه دارد ولی میشود گفت اعضاء هر گروهِ شخصیتی، تقریباً چیزهای مشابهی با خود دارند. بانوان منظم وسایل خود را مرتب در کیف میچینند. خودمریض پنداران عطر و دستمال مرطوب بهداشتی و مُسکن و آسپیرین و اینها با خود دارند و تیپ های هپلی هپو احتمالاً هر چیز دم دستشان میآید درون کیفی بزرگ میریزند و تا چیزی نشکند ترتیبی به لوازم خود نمیدهند.



● کیف من منطقه آزاد من است

سارا دیویس خانمی 35 ساله است که در بخش بازاریابی در دبی شاغل است. کیف دستی سارا به رنگ برنز و طرح آن مطابق مد روز است، ولی ویژگی اصلی کیف او جادار بودن آن است. از وسایل معمولی مانند کیف پول و کیف لوازم آرایش و کلید و موبایل که بگذریم نگاهی دزدانه ولی کوتاه به اعماق کیف دستی او "لوازم" زیر را افشاء میکند:

قرصهای تنقلاتی تیکتاک در جعبهای درباز، ماتیکهایی که سرشان افتاده، بوم لب (کرم ضد خشکی لب) که معلوم نیست تاریخش کی گذشته، خردههای تنباکو (با اینکه او 7 ماه است دیگر سیگار نکشیده)، پول خرد خارجی باقیمانده از آخرین تعطیلاتش، روان نویسهایی که جوهرشان در آمده، چند فقره کاغذ مچاله شده پر از لکه، و مسواکی بدون جعبه که انگار با آن ظروف نقره را برق انداخته اند.

سارا با روانشناس ما موافق است که این کیف نشانه ای از بی مبالاتی، بی نظمی مفرط و ناتوانی مزمن در دور انداختن چیزها است. اما او اذعان میکند که اگر قرار بود دیگران بتوانند داخل کیفش را ببینند آن را مرتب می کرد.

سارا می گوید: کیف من به نوعی منطقه آزاد شخصی خودم است. تنها کسی که می تواند داخل کیفم را ببیند خودم هستم برای همین هم نیازی نمی بینم که آن را مثل دسته گل نگه دارم. در حالی که اگر سری به میزم در محل کارم بزنید می بینید که منظم و مرتب است چون که میز جایی است که همه می بینند و یک فضای مشترک است".


● وسواس مارک مشهور

مارک کیفی که دینا دارد از مارکهای معروف است. دینا که 31 سال دارد در بخش مُد کار میکند. او میگوید که مزیت اصلی کیفش اینست که از روز تا شب جوابگوی امورات اوست. او میگوید: اگر قرار باشد بعد از کار مستقیم به گردش بروم همیشه در کیفم چیزی هست که بتوانم به سر و وضعم برسم. کیف دستی او تر و تمیز و بسیار مرتب است، ذره ای هم اَت و آشغال در آن پیدا نمیشود.

دینا ادامه می دهد: کیف های من مرتب اند چونکه آنها را زود به زود عوض میکنم تا از مد روز عقب نمانم. داشتن کیف شیک با مارک خوب به من احساس رضایت میدهد. میدانم از کیف هایم پیداست که آدم مادیگرایی هستم ولی خب چه کنم، هستم دیگر. من عاشق مارک ام، عاشق کیف های گران قیمت ام و پیش آمده که کیفی را که حتی ظاهر عجیب و نچسبی داشته چون در مجله مد «ووگ» آمده بخرم و حمل کنم.


● چمدانک

روانشناس ما سریعاً متوجه شد که دینا کسی است که از پس وظایف سخت زندگی بر میآید. او هر روز صبح که بلند میشود بر روی انتخاب یکی از کیف های آلامد خود فکر میکند. کیف ها معمولاً باید با رنگ لباسی که می پوشد هم، جور باشند. اوضاع بی عیب و نقص کیف او نشان دهنده دقت و ظرافت او در مورد چیزهای مورد علاقه ش است ولی از سوی دیگر دل ستگی او به مارک و اسم نشانگر مقداری کمبود در اعتماد به نفس است.

هر دختری یک جور کیفی دارد و کیف ها چه به هم ریخته باشد چه مرتب، آنچه که معلوم است اینست که کیف دستی تسلط ویژه ای بر خانم ها دارد تا جائی*که میتواند باعث ایجاد یا به هم خوردن یک رابطه بشود.

کَری برَدشاو در سریال تلویزیونی آمریکایی «...» را هر کس دیده باشد به خاطر می آورد که در یکی از داستانها، رابطه او با مردی به نام «مستر بیگ» به مرحله جدی رسید. مستر بیگ از او خواست که شب را پیشش بماند. کری در جواب گفت که علاقه دارد بماند ولی متأسفانه به هیچ وجه برایش مقدور نیست چونکه شرکت مد فِندی در آن فصل فقط کیف دستی ای کوچک به بازار آورده و هیچ راهی برای کری نبوده تا لوازم کافی برای سر کردن شب در خانه ای دیگر را همراه خود بیاورد.

این شاید مقداری اغراق میز باشد ولی هیچ موقع دست کم نگیرید که کیف دستی زنانه چه کارها میتواند بکند!


● شخصیت شما در کیف شما پنهان است

ـ زیربغلی:کیف دستی ایی که کوچکترند و خوب زیر بغل قرار میگیرند نشانه کلاس و فرهیختگی هستند. یک زن شاغل معمولاً از این نوع کیف دستی استفاده میکند.

ـ گنده و جادار : کیف ای بزرگ، قلنبه و حجیم برای حالت ای غیر رسمی هستند و معمولاً جوانترها به دست می برند. این جور کیفها بیشتر برای دخترانی هستند که وسایل زیادی لازم دارند. دخترهای خاکی و کمخرج معمولاً کیفهای بزرگ حمل میکنند.

ـ آلامد : کیف دستی ایی با مارک طراحهای بزرگ مد اغلب به خاطر قیمت ای بالایشان با بانوان شیک و پرخرج مربوط دانسته میشوند. البته اینکه خانمی مدتها پس نداز میکند تا یک کیف مد روز بخرد نشان میدهد که پشتکارش برای به ست آوردن چیزهایی که دوست دارد زیاد است.


- چمدانک : زنانی که کیف مستطیلی چمدانی کل به دست میگیرند دوست دارند که منحصر به فرد باشند. اینگونه خانمها نظر و سلیقه خود را دارند و از دیگران دستور قبول نمیکنند.

ـ کیف چرمی با زیپ و سگک : زنان حامل این نوع کیف ها معمولاً دوست دارند آن روی هیجانی و پرتمنای خود را به دیگران نشان بدهند. آنها گرایش به این دارند که پیش از آن که فکر کنند عمل کنند و همیشه آماده تفریح و خوش گذراندن اند.



:: بازدید از این مطلب : 1433
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

کلمه تله پاتی نخستین بار توسط "فردریک مایرز Fredric Mayers" یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است.این کلمه که از دو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله (Tele) به معنی دور و دیگری پاتوس (Pathos) به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد.این پدیده شامل دو بخش می شود:یکی انتقال افکار و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را "فرایابی" می نامیم.
قبل از همه باید بگوییم که در تمرینات تله پاتی همکاری دو نفر ضروری است :شخصی که انتقال فکر دهد و شخصی که آن را دریافت می کند.شخص اول را "عامل" یا مخابره کننده و نفر دوم که دریافت افکار می کند "وسیط" یا مخابره گیرنده می گویند.عامل فرمانی را که مایل است القا کند باید دقیقا در ذهنش طرح نماید و آن را از طریق فکر بشکل تجزیه به وسیط القا کند.

عامل باید فکرش را آن چنان روی فرمان متمرکز کند که گویی خود مقصد انجام آن فرمان را دارد.پس برای تمرین ، عامل هیچ گاه تمرین را بر روی کسی انجام ندهد که از قصد وی برای تمرین بی خبر باشد.

برای مثال ناگهان در خیابان بر روی غریبه ای سعی به تله پاتی نکنید که هم انرژی درونی شما را به هم می ریزد و هم بی نتیجه خواهد بود.
فرمان های تله پاتیکی که برای شروع پیش نهاد می شود عبارتند از:
بایستید.دست راستتان را بلند کنید.فلان شی را بردارید و غیره .عامل فرمانش را باید در ذهن پخته کند و سریع به شخص منتقل کند و نباید در انتقال تعلل به خرج دهد.برای مثال وقتی متمرکز می شود و در ذهن القا می کند که بایست ، وقتی فرمان را ارسال کرد می بایست دیگر ذهنش را از تمرکز خارج کند و پی ارسال آن نباشد و به وسیط متمرکز نشود که ببیند چه کاری انجام می دهد.بنابراین متمرکز شده و ارسال می کند و بعد بی خیال.


در تمرین از آن جهت که وسیط از قصد عامل با خبر است یعنی می داند که عامل در حال ارسال فرمانی است باید کاملا بی تفاوت باشد و هرگونه افکاری را از ذهن خود دور کند.در واقع وی باید در خلا فکری کامل باشد و فقط منتظر یک تحرک درونی بماند که وی را وادار سازد تا کاری را انجام دهد.هر گاه در ذهن وسیط چند فکر همزمان خطور کرد ابتدا کمی تامل کند و سپس فکری که قوت و تحریک بیشتری دارد به اجرا در آورد.

تمرین با تماس مستقیم:
در این تمرین لازم است که عامل مچ دست وسیط را گرفته آن گاه فرمانهایش را صادر نماید.فرمان هایی چون : بسوی در- باز کردن در – برداشتن کتاب و غیره.و همچنین کشیدن یک شکل ساده هندسی – نوشتن یک اسم یا یک کلمه مشخص.

تمرین با تماس غیر مستقیم:
بعد از آن که در تمرینات تماس مستقیم موفقیت حاصل آمد لازم است تمرین تماس غیر مستقیم انجام شود بدین صورت که هر دو سر روزنامه ای لوله شده یا یک تکه پارچه یا یک قطعه چوب را بدست گرفته و فرمان های مشابه داده شود.

تمرین بدون تماس:
بعد از حصول نتیجه از دو تمرین قبل لازم است که تمرین بدون تماس انجام گیرد.بدین ترتیب که پشت سر وسیط می ایستید و در حالی که نگاهتان را به پشت گردن او دوخته اید فکرتان را کاملا روی وسیط متمرکز می کنید و فرمان را صادر می نماید.صدور فرمان باید ساده و جز به جز باشد و پشت سر هم اما دنبال ارسال فرمان نباشید.
تمریناتی چون استفاده از تصاویر و یا اسامی مختلف و تمرین با کارت نیز وجود دارد که در نوشته های آتی خواهم آورد.

توصیه ها:
اگر در تمرین اول نتیجه نگرفتید دلسرد نشوید و ایمان داشته باشید.
وقتی دست وسیط در دستان شماست هیچ گونه فشاری بقصد پیش راندن و متوقف کردن واسطه انجام ندهید.
علاقه و احساس عاطفی متقابل بین عامل و وسیط نتیجه بهتری ایجاد خواهد کرد.
بهتر است چشمان وسیط با باند و پارچه ای مشکی بسته شود.
هر جلسه بیشتر از ده فرمان داده نشود.

نباید به قصد تفریح و اذیت و آزار از این پدیده استفاده کرد چرا که مقداری نیروی عصبی مصرف می شود و ممکن است این عمل شخص را به نقصان قوا و ضعف اعصاب گرفتار سازد.



:: بازدید از این مطلب : 1497
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


ما عادت می‌کنیم؛ به زندگی، به غم، به شادی، به سختی، به فقر، به ولخرجی و به خانه‌های بزرگ یا کوچک. ما به ریخت و پاش یا نظم و ترتیب و حتی وسواس خود هم عادت می‌کنیم. عادت می‌کنیم و بد هم عادت می‌کنیم و گاهی بدعادت می‌شویم!
محمود در زندگی زناشویی‌اش بدعادت شده است. او عادت دارد فقط بخواهد. او جملاتش را این‌طور شروع می‌کند:‌ «من می‌خواهم، من دوست دارم، تو باید، تو نباید و ...» آخر جملاتش هم به منافع خودش ختم می‌شود. او اوایل ازدواجش این‌طور نبود، اما بعد از مدتی خانمش شروع کرد به بدعادت کردن او. او می‌گفت: «محمود تو که خسته‌ای، نمی‌توانی این کار را بکنی. محمود، تو مردی نباید آن کار را بکنی. محمود برای تو زشت است جلوی مهمان‌ها به زنت کمک کنی»!

مریم، همسر محمود فکر می‌کرد اینها آداب شوهرداری است. همان چیز‌هایی که مادرش انجام می‌داد؛ اما این تفکر وقتی تغییر کرد که خیلی دیر شده بود. عادت مرتب بودن و جمع و جور کردن از سر محمود افتاده بود و فقط می‌خواست از او پذیرایی شود و مورد توجه قرار بگیرد. اصلا فراموش کرده بود که همسرش هم حق و نیازی دارد. اگر مریم می‌گفت:‌ محمودآقا دلم خیلی هوای سفر کرده، تقریبا محال بود بگوید: «آخی! قربان دلت بروم. حتما جور می‌کنم برویم سفر.» در عوض می‌گفت: «خانم‌جان، چه هوس‌هایی داری. کار را من می‌کنم، تو دلت می‌گیرد؟»

گاهی، وقتی دست مریم بند بود و بچه گریه می‌کرد مریم می‌گفت کمی بچه را نگه‌دار، بلافاصله محمود یک چیزی را به یک جایی پرت می‌کرد و اخم‌هایش را توی هم می‌برد که: «عرضه نداری کار کنی یک فکری برای خودت بکن. کار من که این چیزها نیست! مردی گفته‌اند، زنی گفته‌اند. این هم شد زندگی برای ما درست کردی؟ یک لحظه استراحت نداریم توی این خانه»!

بعد هم توی دلش می‌گفت:‌ «فکر کنم به اندازه کافی ترساندمش. باید جای خودش را بشناسد و من هم جایگاهم را حفظ کنم.»

یک روز مریم به این نتیجه رسید که زندگی‌اش باید تغییر کند. بشدت احساس می‌کرد دیده نمی‌شود و تلاشش برای رونق دادن به زندگی زناشویی‌شان کاملا بی‌فایده است. او خسته بود و کسی قصد نداشت به او خسته نباشید بگوید، در حالی که همیشه باید خستگی همسرش را با کارهایش رفع می‌کرد. اما چه می‌توانست بکند؟ محمود دیگر عادت کرده بود. بد هم عادت کرده بود. یک مرد خشک سنتی و کمی هم نامهربان بود، نه از آن نوع که به همسرانشان احترام می‌گذارند. از آن مردهایی شده بود که فقط به خودش احترام می‌گذاشت.

مشاوران خانواده اعتقاد دارند زن و مرد باید همیشه به هم کمک کنند تا خوشبخت‌ باشند.

اولین آداب خوشبختی این است که زن و شوهر سعی نکنند بر دیگری تسلط پیدا کنند؛ آنها باید با هم و در کنار هم باشند نه رو در روی هم! سیدمهدی حسینی بیرجندی، در کتاب مشاوره در آستانه ازدواج برای خانواده‌ها پیشنهاداتی دارد که علاوه بر جنبه پیشگیرانه، می‌تواند الگویی برای زندگی زوج‌های بدعادت باشد.

او می‌گوید: «صبر و بردباری همسر خود را به عنوان وظیفه او قلمداد نکنید، بلکه متقابلا در موارد مشابه، با گذشت، متانت و نکته‌سنجی، قدردانی خود را نسبت به او ثابت کنید.

فراموش نکنید همسر آزرده، شریک خوبی برای زندگی نیست؛ پس یکدیگر را نیازارید. اجازه ندهید یکنواختی و کسالت، غبار غم بر زندگی شما بیفشاند. برای پیشبرد و تنوع و رونق زندگی هر روز قدمی هر چند کوچک بردارید.»

نسبت به همسرتان احساس مسوولیت کنید.

احساس مسوولیت چیزی نیست که از خارج به فرد تحمیل شود. احساس مسوولیت، به معنای واقعی آن، امری کاملا ارادی است؛ پاسخ آدمی است به نیازهای یک انسان دیگر، خواه این نیازها بیان شده باشد یا بیان نشده باشد. احساس مسوولیت کردن، یعنی توانایی و آمادگی برای پاسخ دادن. پاسخ به عشق دیگری و توجه به نیازهای روانی او.

به همسرتان احترام بگذارید و احساسات او را درک کنید.

منظور از درک احساسات آن است که همسر خود را آن طور که هست بشناسید: از نظر خصوصیات اخلاقی، عقلی، ایمانی، ایده‌ها، آرزوها و بالاخره احساسات و عواطف. احترام گذاشتن به همسر عبارت است از پذیرش او آن‌طور که هست و ارزش دادن به شخصیت و کمالات او که مظاهر آن در گفتار و کردار و در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است. بنابراین همسران باید ضمن وحدت فرهنگی، از مصادیق احترام در زمینه‌های مختلف تبعیت کنند و آنها را در مورد همسر خود به کار بندند.



:: بازدید از این مطلب : 1366
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
lord.gif
به خدا گفتم :
 
 بیا جهان را قسمت کنیم
 
آسمون واسه ، من ابراش مال تو
 
دریا مال من ، موجش مال تو
 
ماه مال من ؛ خورشید مال تو ... 
 
خدا خندید و گفت :
 
تو بندگی کن ،
 
همه دنیا مال تو ...
 
من هم مال تو



:: بازدید از این مطلب : 936
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

iran eshgh

 

old-people-care02.jpg

 

من سالهاست که 12ساعت در روز  رو با سالمندها میگذرونم

یه زمانی عاشق این بودم که توی مهد کودک کار کنم و همه ی وقتم رو با بچه ها باشم

اما زندگی با سالمند ها دنیای دیگه ای داره

هر بار که براشون کاری انجام میدم و منو دعا میکنند اونقدر انرژی میگیرم که میتونم ساعات طولانی کار رو به راحتی سپری کنم

سالمندان آینه ی زندگی ما هستند ، اونها رو باید مثل یه جواهر نگهداری کرد

بیایید قدرشون رو بدونیم و بهشون مهر بورزیم

امروز روز تعطیله و من سرکارم

ولی تو دوست عزیزم ، اگه فرصت نداری به پدر و مادر مسنت ویا پدر بزرگ و مادر بزرگت سری بزنی ، گوشی تلفن رو بردار و جویای احوالشون بشو .

                 .....................................................

 

می خواهد، ولی نمی تواند

یادش آمد بچه که بود، چه قدر خوب ادای راه رفتن پدربزرگ را درمی آورد؛ دست به عصا، کمر خمیده، قدم های لزران و آهسته، درست مثل پدربزرگ. حالا دیگر سال ها از آن زمان گذشته، دیگر نمی خواهد ادای پدربزرگ را در بیاورد، اما نمی تواند.

 

..................................................

 

بازی روزگار

 

بچه که بودم، یه بار از طرف مدرسه به دیدن خانه سالمندان رفتم. اون روز کنار اون همه پدربزرگ و مادربزرگ مهربون خیلی بهم خوش گذشت، اما حالا که پیر شده ام و بچه هام منو آوردن اینجا، نمی دونم چرا اصلاً بهم خوش نمی گذره.

 

......................................................................

 

جای خالی او

پیرمرد هر روز صبح زود در حالی که یک بسته کوچک گندم در دست داشت، خودش را به پارک نزدیک خانه اش می رساند و در چند نقطه از پارک، گندم ها را خالی می کرد و بعد روی نیمکت همیشگی می نشست. تا ظهر با دوستانش از گذشته و جوانی و روزگار می گفت. اما آن روز، کبوترها گرسنه ماندند. جای او در نیمکت خالی بود و دوستان سیاه پوشش هیچ حرفی نمی زدند.

 

...........................................................................

 

چراغ ها خاموش شد

هر دو پیرزن، خسته و غم زده مثل عادت شب های گذشته از پنجره اتاق به مردم و خیابان نگاه می کردند. یکی از آنها گفت: اون خانومی که با تلفن همراهش صحبت می کنه، چه قدر شبیه دختر منه. سه ساله ندیدمش. دلم خیلی براش تنگ شده. دومی گفت: اون آقایی که کنار ماشین سفید ایستاده، درست مثل سیبیه که با پسر من نصف کردند. اولی گفت: تو هم که هر روز قیافه های جدیدی را به جای پسرت نشان می دی. به نظرم از بس که به دیدنت نیومده، چهره شو کاملاً فراموش کردی!

مستخدم خانه سالمندان رو به آنها کرد و گفت: برای امشب کافیه، وقت خوابه.

چراغ ها خاموش شد.

 

.............................................................................

 

شرمنده

مادربزرگ، نای راه رفتن نداشت.همه با او دعوا می کردند و مادربزرگ خجالت می کشید. آن روز که نوه اش او را به پارک برد، مادربزرگ موقع برگشتن دوباره پایش درد گرفت و نمی توانست راه بیاید. نوه، شرمنده نگاهش می کرد. وقتی او بچه بود و پاهایش خسته می شد، مادربزرگ او را بغل می کرد، اما الآن نوه نمی دانست چه باید بکند.

.................................................................

 

نگاه نگران

بچه که بود، با دیدن مادربزرگ که همیشه موقع نشستن یا برخاستن از زمین، آه و ناله می کرد و هنگام راه رفتن، پاهایش را کج می گذاشت یا با کمر خمیده راه می رفت، حرص می خورد و در دلش می گفت: نمی دانم چرا این پیرزن ها، این قدر خودشان را لوس می کنند و درست راه نمی روند.

حالا که خودش در مرز هفتاد سالگی است، وقتی می خواهد از جایش برخیزد و به اتاقش برود، با نگرانی، نگاه های نوه هفت ساله اش را دنبال می کند.

 


:: بازدید از این مطلب : 1020
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

 

pand.jpg

پند اول

بوقلمونی،گاوی بدید و بگفت:

 در آرزوی پروازم اما چگونه ، ندانم

گاو پاسخ داد:

گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز كنی

بوقلمون خورد و بر شاخی نشست


تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید


تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاكش نمود

نتیجه اخلاقی:


با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیك در بالا نمانی



پند دوم

گنجشكی از سرمای بسیار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد


گاوی گذر همی كرد و تپاله بر وی انداخت


گنجشك ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد

 

گربه ای آواز بشنید، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد

نتیجه اخلاقی

هر كه گندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد


هر كه از گندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد

گر خوشی، دهان ببند و آواز، بلند مخوان

 



پند سوم


خرگوش از كلاغی بر سر شاخه پرسید


كه آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟


كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه


خرگوش بنشست بی حركت

روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد

نتیجه اخلاقی

لازمه ی نشستن و كار نكردن بالا نشستن است



پند چهارم


برای تعیین رئیس، اعضاء بدن گرد آمدند


مغز بگفت كه مراست این مقام كه همه دستورات از من است


سلسله اعصاب شایستگی ریاست، از آن خود خواند


كه منم پیام رسان به شما ، كه بی من پیامی نیاید


ریه بانگ بر آورد


هوا، كه رساند؟ … من، بی هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست


و هر عضوی به نحوی مدعی


 تا به آخر كه سوراخ مقعد دعوی ریاست كرد

اعضاء بنای خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند

اختلال در كار اعضاء پدیدار گشت


روز هفتم، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست رسید

نتیجه اخلاقی


چون لازمه ی ریاست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدی ریاست كند



:: بازدید از این مطلب : 940
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

شنیدستم که مجنون جگر خون

چو زد زین دار فانی خیمه بیرون

دم آخر کشید از سینه فریاد

زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد

هواداران زمژگان خون فشاندند

کفن کردند و در خاکش نهادند

شب قبر از برای پرسش دین

ملائک آمدند او را به بالین

بکف هر یک عمود آتشینی

که ربت کیست دینت چه دینی است

دلی جویای لیلی از چپ و راست

چو بانگ قم به اذن الله برخاست:

 

چو پرسیدند مَن رَبُک ز آغاز

بجز لیلی نیامد از وی آواز

بگفتا کیست ربت گفت لیلی

که جانم در ره جانش طفیلی

بگفتندش به دینت بود میلی

بگفتا آری آری عشق لیلی

بگفتندش بگو از قبله خویش

بگفت ابروی آن یار وفا کیش

بگفتند از کتاب خود بگو باز

بگفتا نامه آن یار طناز

بگفتندش رسولت کیست ناچار

بگفت آن کس که پیغام آرد از یار

بگفتند از امام خویش می گوی

بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی

بگفتند از طریق اعتقادات

بگو از عدل و توحید و معادات

بگفتا هست در توحید این راز

که لیلی را به خوبی نیست انباز

بود عدل آنکه دارم جرم بسیار

از آن هستم به هجرانش گرفتار

بخنده آمدند آن دو فرشته

عمود آتشین در کف گرفته

ندا آمد که دست از وی بدارید

به لیلی در بهشتش وا گذارید

که او را نشئه ای از جانب ماست

که من خود لیلی و او عاشق ماست

شنیدم گفت مجنون دل افکار

ملائک را سپس فرمود آن یار

تو پنداری که من لیلی پرستم

من آن لیلای لیلی می پرستم

کسی را کو به جان عشق آتش افروخت

وفاداری ز مجنون باید آموخت



:: بازدید از این مطلب : 1671
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
     
articlepic1285835528.75425.jpg

اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که دوست دارید هماهنگ با رنگ لباس یا شالتان رژ بزنید و مثل لاک ناخن کلکسیونی از انواع رنگ رژ لبها جلوی میز تان دارید بهتر است...
  بی دلیل و تنها با گذر از یک مغازه ی لوازم آرایشی رژلبی می خرم که شاید تا مدتها جلوی میز آینه ی اتاقم باقی بماند و تنها با یک یا دو بار استفاده، از خریدش احساس پشیمانی کنم و این بیشتر به این دلیل است که نمیدانم موقع خرید رژ چه چیزهایی را باید در نطر بگیرم تا در نهایت از خرید آن راضی باشم!؟
 
 اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که دوست دارید هماهنگ با رنگ لباس یا شالتان رژ بزنید و مثل لاک ناخن کلکسیونی از انواع رنگ رژ لبها جلوی میز توالتتان دارید بهتر است رنگ پوستتان را هم برای انتخاب رژ  مد نظر داشته باشید و حتما برای تهیه ی یکسری لوازم آرایش بیش از هر چیز به رنگ پوستتان توجه کنید .

با استفاده از تستر یا نمونه ها ابتدا رنگ هماهنگ با لباس یا شالتان را در نظر بگیرید و تست کنید که اگر با پوستتان  همخوانی داشت مناسب است اما اگر به رنگ پوست شما نیامد بهترین کار انتخاب رنگ متضاد شال و روسریتان است که زیباتر هم خواهد شد و این به این معنا نیست که اگر شال یا لباستان سبز است رژ سبز انتخاب کنید بلکه برای لباس یا شال سبز رنگهای آجری و بژ بسیار زیبا خواهد بود اما گاهی این دو رنگ شاید به رنگ پوست شما که بسیار سفید هستید نیاید و اینجاست که بهتر است رژ لب قرمز یا براق کننده های قرمز رنگ را انتخاب کنید که کاملا نقطه مقابل سبز است .
حال اگر رنگ پوستتان گندمی یا برنزه است رنگهای آجری و بژ و گروه نارنجی با لباس یا شال سبز بسیار زیبا و هماهنگ خواهد شد.
برا ی پوششهای مشکی و سفید با پوستهای سفید و روشن از رنگهای سرخابی یا صورتیهای پر رنگ  و برای پوستهای گندمی و تیره تر صورتیهای مات و ملایم  بسیار مناسب است



:: بازدید از این مطلب : 1611
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 08 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

به گزارش واحد مرکزی خبر،روزنامه اینترنتی روسی لنتا در شماره امروز خود می نویسد: گروهی از کارشناسان موسسه تحقیقات جمعیت شناسی ماکس پلانک المان به سرپرستی اسون درفل طی بررسی های خود متوجه شده اند وجود اختلاف سن بین زنان و شوهران تاثیر منفی بر عمر زنان دارد.

بنا به این گزارش درفل طی تحقیقات قبلی متوجه شده بود طول عمر مردان مسنی که زنان جوان می گیرند بیشتر از کسانی است که با زنان هم سن خود ازدواج می کنند و خطر مرگ در مردانی که زنانشان بین هفت تا نه سال از آنها جوانترند یازده درصد از احتمال مرگ انهایی که با همسران خود اختلاف سنی زیادی ندارند کمتر می شود.

دانشمندان تصور می کردند این مساله در مورد هر دو زوج مصداق دارد اما نتایج تازه ترین تحقیقات این تصور را رد کرده است.

محققان المانی با تجزیه و تحلیل اطلاعات مربوط به طول عمر دو میلیون زوج دانمارکی متوجه شدند طول عمرزنان براساس میزان اختلاف سن با شوهرانشان کاهش می یابد.

خطر مرگ در زنانی که شوهرانشان بین هفت تا هفده سال از انها بزرگتر هستند بیش از ده درصد از زنانی که همسران جوانتر دارند بیشتر است.

به گفته درفل این مساله بیش از هر چیز با اضطراب در ارتباط است



:: بازدید از این مطلب : 1430
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 08 مهر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


زنجبیل بعنوان یك درمان خانگی برای زنان باردار، بیماران تحت شیمی درمانی و مسافرانی كه دچار ضعف معده هستند به منظور رفع حالت تهوع، شناخته شده است.

به گزارش سرویس بهداشت و درمان ایسنا، این بار متخصصان كالج و دانشگاه ایالتی جورجیا در آمریكا دو نوع ماده شیمیایی موجود در زنجبیل را معرفی كرده‌اند كه «جینگرول» و «فنول» نام دارند و می‌توان از آنها بعنوان داروی مسكن و ضد درد استفاده كرد.

در مجموعه‌ای از آزمایشات 74 فرد سالم برای درمان دردهای ماهیچه‌ای به طور منظم دو گرم زنجبیل خام یا همراه با غذا مصرف كردند و گروهی از آنها هم هر روز به مدت 11 روز از یك شبه دارو استفاده كردند. این افراد همگی در نوبت‌های مشابه تمرینات ورزشی انجام دادند با این هدف كه در آرنج‌های آنها التهاب و درد ماهیچه‌ای ایجاد شود.

این متخصصان دریافتند كه زنجبیل خام میزان دردهای ماهیچه‌ای را تا 25 درصد در افرادی كه دچار این دردها شده‌ بودند،‌ كاهش داد.
به گزارش مجله تایم، در افرادی هم كه زنجبیل پخته با غذا خورده بودند این دردها 23 درصد كاهش یافت.

به گفته پزشكان، ریشه زنجبیل قرنهای زیادی است كه بعنوان یك داروی مهم و با مصارف درمانی مورد استفاده دارد. برخی از آزمایشات حتی نشان داده كه این گیاه به كاهش كلسترول هم كمك می‌ك



:: بازدید از این مطلب : 1444
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 08 مهر 1389 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران