نوشته شده توسط : nahaldosoz
آیا موز میوه ای چاق کننده است؟   
news1290329576.jpg

سوال:

بعد از تمرین اغلب یک موز میخورم اما کسی به من گفت که نباید این کار را انجام بدهم چون موز چاق کننده است آیا درست است؟
 

پاسخ مارتیکا هینر:
بعضی مردم اینطور فکر میکنند چون موز بافت کرم رنگی دارد که در مقایسه با دیگر میوه های آبدار چاق کننده است.در حقیقت موز کمی بیشتر از 100 کالری دارد.این یعنی بیشتر از نصف کالری یک نوشیدنی انرزی زا و کمتر از یک نوشیدنی ورزشی.موز شامل کمی چربی البته از نوع سالم است.همچنین دارای مقداری پروتئین و ویتامین   C,A,Kوبتاکاروتن واغلب ویتامین های B است.
 

آیامیتوانیم موز را قبل،بعد،یا هنگام تمرین بخوریم؟
چیزی که موز را به یک خوراکی عالی تبدیل می کند کربوهیدرات،پتاسیم و منیزیم هستندچون این مواد را در جلسه ورزشی از دست می دهیم بنابراین شما دوباره انرزی ذخیره می کنید.به علاوه هر موز تقریبا 3 گرم فیبر دارد و این آنها را خوشایند می کند.یک موز رسیده در مقایسه با دیگر میوه ها شکر دارد اما شکر میوه ناسالم نیست. چون موز کالری خیلی زیادی ندارد بنابراین شکر طبیعی موجود در آن چیزی نیست که بخواهید نگران آن باشید.

اگر 10 تا موز(حدود1000کالری)بخورم ممکن است وزن اضافه کنم؟البته اما ممکن است در دومی یا سومی خوردن آن را متوقف کنید اما غذاهای پر کالری مانند همبرگر یا چیپس را که حدود1500کالری دارند را به راحتی می خورید.

بعضی مردم فکر می کنند خوردن موز مفید است البته تا وقتی که به تنهایی خورده شوند.آنها معتقدند که شما نباید موز را با وعده های غذایی بخورید.بعضی ها می گویند اگر موز را با غذا بخورید در روده تخمیر می شود یا به درستی هضم نمیشود.اما این گونه نیست فهمیدن چگونگی جذب و هضم به این گونه داستان ها خاتمه می دهد.حرکات معده،اسید آن و آنزیم ها موز و دیگر میوه ها را به قطعات کوچک تبدیل می کنند نه چیز دیگر بنابراین از موز خود لذت ببرید.
منبع:seemorgh.com
 


:: بازدید از این مطلب : 1405
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
با خوردن یک عدد ساندویچ به شخصیتتان پی ببرید!   
news1290374811.jpg

یک تحقیق علمی ‌در رابطه با ساندویچ نشان می‌دهد:
روش میل كردن ساندویچ توسط شما می‌تواند بیانگر بسیاری از احساسات درونی شما و بطور كلی شناخت شخصیت شما باشد.

کدام یک از روش‌های زیر را برای خوردن ساندویچ در نظر می‌گیرید؟

1- ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید؟
2- ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید؟
3- ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید؟
4- ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید؟
5- ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید؟

۱. چنانچه ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید :
فردی منظم، حساس، دقیق و عاطفی هستید. در واقع نظم در زندگی شما حرف اول را می‌زند. دیگران به خوبی می‌دانند که از چه جایگاهی باید با شما وارد سخن شوند. گذشت شما در زمینه‌های مختلف زبانزد خاص و عام است. صبر و استقامت از دیگر ویژگی‌های شماست. دیگران برای انجام کارها و رفع نیازهای روزمره خود روی شما حساب می‌کنند.

۲. چنانچه ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید :
شما ظاهراً فردی عجول و نسبتاً خشن بوده و این خصوصیت راحتی در غذا خوردن را نیز نشان می‌دهد. ظاهراً خیلی از خودتان مطمئن هستید و می‌توان گفت که در اکثر اوقات به خاطر عجول بودنتان بدون مشورت با دیگران تصمیم می‌گیرید که در بسیاری از موارد عواقب آن را نیز متحمل می‌شوید. معمولاً شما فرصت رسیدگی به حرف و سخن دیگران و یا حتی خود را ندارید، که این نیز ناشی از همان عجول بودن ذاتی شماست.

۳. چنانچه ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید :
به راحتی با دیگران دوست می‌شوید و خوشرو و دست و دلباز هستید و به رای و نظر فرد مقابل احترام می‌گذارید و از درگیر شدن با اطرافیان پرهیز می‌کنید، آرامش خاصی دارید و دیگران از بودن در کنار شما احساس لذت می‌کنند.

۴. چنانچه ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید :
آینده نگری و نگاهی به فردا داشتن از ویژگی‌های شخصیتی شماست. در هر زمینه‌ای و برای اقدام در مورد هر مساله ابتدا به عواقب آن اندیشیده و با مروری به آینده حال را برنامه ریزی می‌کنید. مصمم و هوشیارید و نسنجیده حرف نمی‌زنید. دیر با کسی دوست می‌شوید اما دوستی هایتان پایدار است.

۵. چنانچه ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید :
شخصیتی قابل احترام دارید. سعی می‌کنید هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نروید. نگاه گیرا و نافذ شما می‌تواند مخالفانتان را به سرعت سر جای خودشان بنشاند. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه‌های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آنها را نیز ببینید. انرژی شما برای یافتن دوستان جدید و کم نظیر نیز مثال زدنی است. در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دست بوده و عاشق رقابت سالم با دیگران هستید.

منبع:well-born.blogfa.com



:: بازدید از این مطلب : 1264
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
در این ساعت آب بخورید تا سالم بمانید!   
news1290419589.jpg

دکتر فریبرز مهدی‌پور گفت: مصرف آب در هنگام غذا خوردن به دلیل رقیق کردن آنزیم‌های گوارشی و برگشت دادن محتویات معده به مری، موجب تشدید عارضه مبتلایان می‌شود.



این متخصص تغذیه بهترین زمان برای نوشیدن آب را نیم ساعت قبل از غذا و دو الی سه ساعت بعد از صرف غذا بیان کرد و افزود: نوشیدن آب ضمن غذاخوردن معده را نیز خسته می‌کند، همچنین نوشیدن آب بلافاصله پس از صرف غذا موجب رقیق شدن شیره معده می‌شود و اثر آنزیم‌های هضمی را به تعویق می‌اندازد و در هضم غذا اختلال ایجاد می کند.



دکتر مهدی پور همچنین تصریح کرد: حرکت و فعالیت بدنی قبل از غذا اشتهاآور است و حرکت آهسته چند دقیقه پس از صرف غذا باعث سهولت عمل هضم در معده می‌شود به طوری که احساس سنگینی و حتی اشکال در تنفس ناشی از سنگینی معده را نیز از بین می برد.



منبع :



:: بازدید از این مطلب : 1293
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


:: بازدید از این مطلب : 1392
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

1- چنانچه روزی از سر كار به منزل آمدید و مشاهده كردید كه همسرتان بر خلاف روزهای گذشته تمام كلماتی كه بر زبان می آورد با پسوند عزیزم همراه می باشد مثل : سلام عزیزم , خوبی عزیزم , خسته نباشی عزیزم و ... هشیار و آگاه باشید كه او صد در صد خواسته مالی از شما دارد , به همین دلیل به حربه ... كردن ( اشتباه كردید. منظورم خام كردن بود) متوسل شده است .

پس قبل از اینكه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نماید , شما پیش دستی كنید و به او بگویید :عزیز تر از جانم , یكم پول داری بهم قرضی بدی ؟









2- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن , همسرتان به بهانه های واهی شما را به خیابان می كشاند و در حالی كه مشغول قدم زدن از جلوی یك طلا فروشی هستید , از علاقه شدیدش به گردنبند طلای چند كیلویی ! پشت ویترین با شما صحبت می كند , كاملا مطمئن باشید و ذره ای شك به خود راه ندهید كه همسرتان از حربه ای غیر مستقیم استفاده كرده و منظورش این بوده كه روز زن كه هدیه تان را باز می كند داخل هدیه با این گردنبند مواجه شود .

پس شما هم كاملا نرمال و با كمال آرامش به او بگویید : « عزیزم من واقعا از این مردایی كه روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هدیه می دن متنفرم چون می خوان ارزش زن رو با پول قیاس كنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با یك شاخه گل هم می شه اونو نشون داد . مگه نه ؟»









3- چنانچه لحظه ای كه از سر كار می آیید و درب منزل را باز می كنید , بر خلاف روزهای گذشته با عطر دلنگیز خورش قرمه سبزی كه در فضای منزل منتشر شده مواجه می شوید و صدای همسرتان را از داخل آشپزخانه می شنوید كه می گوید : «عزیزم امروز غذایی رو كه دوست داری برات پختم» شك نكنید كه همسرتان می خواهد از حربه نمك گیر كردن استفاده نماید و بعد از میل غذا حتما خواسته مالیش را مطرح خواهد كرد .

پس برای اینكه نمك گیر نشوید و محتویات جیبتان حفظ شود , جلوی شكمتان را بگیرید و بگویید : عزیزم من بیرون غذا خوردم.







4- چنانچه در ایام تابستان , قصد سفر به همراه همسرتان و با اتومبیل شخصی دارید , به طور یقین بدانید كه طبیعت زن جوری است كه اگر به او رو داده شود دلش می خواهد از هر شهر و روستا و دهستان و بخش و ده و دهكوره و .... كه عبور می كند , مقادیری از سوغات آن دیار را برای اهل خانواده اش به ارمغان ببرد .

پس چنانچه می خواهید كه سفر خوب و خوش و لذت بخشی را داشته باشید بدون اینكه پولی به سوغات داده باشید در ضمن از غرغر های همسرتان هم در امان بمانید , از همان ابتدای سفر , كمربند ایمنی صندلی همسرتان را طوری ببندید كه كاملا از روی دهان او عبور كند و آنرا طوری قفل كنید كه دیگر باز نشود .







5- و چنانچه روزی بعنوان یك نویسنده مشغول نوشتن یك چنین مطالبی برای صفحه سوسه بودید و مشاهده كردید كه همسرتان با یك لبخند تصنعی و در حالیكه در یك دستش وردنه و با یك دست دیگرش یك ساتور حمل می كند و دارد به سمت شما می آید , مسلما همسرتان قصد دارد از حربه زور در مقابل شما استفاده نماید

پس بدانید و آگاه باشید كه هیچ كدام از راهكارهای بالا در این لحظه به كمك شما نخواهد آمد و تنها راه فرارتان , پنجره پشت سرتان می باشد .

از من كه گذشت ولی به شما نصیحت می كنم كه همیشه به فكر چنین مواقعی باشید و هیچگاه در طبقات دوم به بالا خانه نگیرید !!!



:: بازدید از این مطلب : 1235
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق
نیم رسوا عاشق اندر فن خود استادنیست

16.jpg


:: بازدید از این مطلب : 1138
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

 

آسمان جای عجیبیست نمی دانستیم
عاشقی کار غریبیست نمی دانستیم

عمر مدیون نفس نیست نمی دانستیم
عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم

m5.jpg


:: بازدید از این مطلب : 819
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
     
کشف درمان قطعی سرماخوردگی
 دانشمندان می‌گویند که به یک کشف تازه و تاریخی دست یافته‌اند که می‌تواند راه را برای تولید داروهای جدید جهت مقابله با بیماری‌هایی نظیر سرماخوردگی هموار کند.

به گزارش بی‌بی‌سی، متخصصان و دانشمندان تاکنون تصور می‌کردند که پادتن‌ها می‌توانند با حمله به ویروس‌ها در خارج از محیط سلول‌ها رشد و گسترش آنها را متوقف کنند، اما اخیرا در تحقیقات انجام‌شده در شورای تحقیقات پزشکی انگلیس مشخص شد که پادتن‌ها حتی می‌توانند از سلول‌ها گذر کرده و ویروس‌ها را در محیط سلول‌ها از بین ببرند.

دانشمندان می‌گویند: طول خواهد کشید تا راه‌های درمان جدیدی برای بیماری‌هایی نظیر سرماخوردگی پیدا شود. آنها می‌گویند البته نمی‌توان با پادتن‌ انواع ویروس‌ها را درون محیط سلول‌ها از بین برد و تنها می‌توان انواع خاصی از ویروس‌ها را نابود کرد.
حتی اکنون برخی از داروهای ضد‌ویروس نیز موجود است که با آنها می‌توان تا حدودی به درمان بیماری‌هایی نظیر ایدز پرداخت.

این کشف جدید که توسط دکتر جیمزلئو و همکارانش از دانشگاه کمبریج انجام گرفته نظریات قبلی مبنی بر مصون‌بودن ویروس سرماخوردگی در برابر پادتن‌ها در محیط سلول را باطل می‌کند. بنابر نتیجه این تحقیقات مشخص شده است که پادتن‌ها پس از ورود به سلول می‌توانند پروتئینی موسوم به TRIM21 را وادار به واکنش کنند که در نتیجه، این پروتئین ویروس سرماخوردگی را به سمت منطقه‌ای در سلول هدایت می‌کند که مختص از میان بردن عناصر ناخواسته است.

محققان می‌گویند: روند از بین بردن ویروس توسط پادتن درون سلول به سرعت اتفاق می‌افتد.
دکتر جیمز لئو می‌گوید: هم‌اکنون پزشکان با آنتی‌بیوتیک به مبارزه ویروس سرماخوردگی می‌روند و کمتر از داروهای ضد‌ویروس استفاده می‌کنند که با توجه به نتایج این تحقیق به‌نظر می‌سد باید مقادیر بیشتری از داروهای ضد‌ویروس در اختیار پزشکان قرار گیرد.

سرماخوردگی یک عفونت ویروسی مسری در راه‌های تنفسی فوقانی، بینی، سینوس‌ها، گوش‌ها، نای، حنجره و لوله‌هایی است که حلق را از داخل به گوش متصل می‌کنند.

دست‌کم 100ویروس وجود دارد که می‌توانند باعث سرماخوردگی شوند. این ویروس‌ها از راه هوا یا تماس، مثلاً دست دادن با فردی که سرماخوردگی دارد منتقل می‌شوند. زندگی در یک محیط شلوغ، مثل مدرسه، مهدکودک و پادگان، به‌خصوص اگر فردی مبتلا به سرماخوردگی در آنجا باشد، بروز عفونت را تسریع می‌کند. استرس، خستگی یا آلرژی (حساسیت عمومی بدن) ممکن است بدن را مستعد به ابتلا به سرماخوردگی کند.

می‌توان از سرماخوردگی پیش از ورود ویروس به بدن پیشگیری کرد؛ برای جلوگیری از انتقال ویروس این بیماری دستان خود را به‌خصوص پس از پاک کردن بینی، عطسه و سرفه‌کردن یا قبل از دست‌زدن به مواد‌غذایی بشویید. 
از رژیم غذایی سالم و متعادل که حاوی سبزی، میوه و به‌خصوص مرکبات باشد پیروی کنید.

پس از سرماخوردگی و پیش از مراجعه به پزشک نیز می‌توان جهت تسریع در بهبود نکاتی را رعایت کرد. رعایت این نکات ممکن است باعث شود افراد کمتر از قرص استفاده کنند و بیشتر خود را از راه طبیعی درمان کنند؛ البته ناگفته نماند که مراجعه به پزشک و رعایت توصیه‌های وی در این میان ضروری و الزامی است.

استفاده از آب نمک به‌صورت 2قطره داخل بینی باعث رفع گرفتگی بینی می‌شود. این کار را 3 تا 4 بار در روز می‌توانید انجام دهید، ولی نباید با شدت زیاد انجام شود چون ممکن است باعث رانده‌شدن میکروب‌ها به داخل گوش و گوش درد شود.

تخلیه کردن بینی بسیار مفید است. بینی کودکان را با دستگاه مکش ترشحات تخلیه کنید ولی از گوش پاک‌کن استفاده نکنید. استراحت در رختخواب ضروری نیست ولی باید از فعالیت شدید پرهیز کنید.

مایعات باید بیشتر مصرف شوند. مرکبات و فلفل دلمه‌ای مقادیر فراوان ویتامین ث دارند. فلفل باعث بازشدن سینوس‌ها و رقیق‌شدن ترشحات ریه می‌شود.

استفاده از یک حوله گرم و مرطوب روی صورت یا دوش‌گرفتن با آب داغ و استنشاق بخار گرم باعث مرطوب شدن مجاری تنفسی و بهبود التهاب آنها می‌شود. غرغره‌کردن باعث مرطوب شدن گلو و بهبودی موقت می‌شود. این کار را با استفاده از یک قاشق چایخوری نمک داخل یک استکان آب ولرم و روزانه حدود 4 بار انجام دهید.

برای کاهش خارش گلو یک‌قاشق چایخوری عسل و کمی آب لیمو و آب ولرم می‌تواند کمک کند.
سیگار نکشید؛ چرا که علاوه بر کاستن از قدرت سیستم ایمنی مژک‌های پاک‌کننده راه‌های هوایی را فلج می‌کند. در صورتی که فقط مبتلا به سرماخوردگی باشید و دچار فاصله عوارض آن مثل عفونت باکتریایی در گوش یا سینوس‌ها نیز نشوید در عرض 14-7 روز بهبودی حاصل خواهد شد.

بعضی بیماری‌های جدی مثل عفونت سینوس‌ها، برونشیت، مننژیت، گلو درد چرکی و آسم ممکن است ابتدا به شکل سرماخوردگی تظاهر کنند، بنابراین اگر علائم شدیدتری نسبت به علائم ذکر شده دارید یا هر روز علائم شدیدتر می‌شود به پزشک مراجعه کنید.

در آنفلوانزا، تب شدید است و چند روز طول می‌کشد. خستگی و درد بدن وجود دارد و ممکن است سایر علائم سرماخوردگی را نیز داشته باشد.

گلو درد همراه با ظاهر شدن لکه‌های سفید روی لوزه‌ها یا بزرگ شدن گره‌های لنفاوی گردن است. 
همچنین وجود سرفه طولانی (بیشتر از 10روز) سرفه‌ای که خلط ضخیم، زرد یا خاکستری رنگ دارد، لرز شدید، ظاهر‌شدن بثورات پوستی، درد دندان یا درد سینوس‌ها و خوب شیر‌نخوردن کودک، مراجعه به پزشک را ایجاب می‌کند.

 



:: بازدید از این مطلب : 1147
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

داستانی که در زیر نقل می شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» نقل کرده اند:

در این خاطره آمده است:«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره ای نداشتیم. همۀ ایرانی ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم.

یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است... کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند...

اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی شد به صورت سرود خواند.

بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه ها، عمو سبزی فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه ها گفتند: آخر عمو سبزی فروش که سرود نمی شود.

گفتم: بچه ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزی فروش . . .. بله. سبزی کم فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله»

فریاد شادی از بچه ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می خواندیم. همۀ شعر را نمی دانستیم.

با توافق هم دیگر، «سرود ملی» به این صورت تدوین شد:

عمو سبزی فروش! . . . بله
سبزی کم فروش! . . . .. بله
سبزی خوب داری؟ . . بله
خیلی خوب داری؟ . . . بله
عمو سبزی فروش! . . . بله
سیب کالک داری؟ . . . بله
زال زالک داری؟ . . . . . بله
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله
شبهات تاریکه؟ ... . . . . بله
عمو سبزی فروش! . . . بله


این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک شکل و یک رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزی فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خیر گذشت.»



:: بازدید از این مطلب : 1044
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

وقتی ما بچه بودیم...

صف، روپوش مدرسه، ماشین، خامه گاوی، بخاری نفتی

صبح ساعت ۷ از خواب بیدار می شدیم، گاز نبود که. بخاری نفتی پت پت می کرد، سر چراغ علاءالدین هم یه قوری زرد بود، چایی صبحونه مون بود.

یه شیشه شیرایی هم بود صفی می دادند، با در آلومینیومی،.  صبونه می خوردیما…. بربری تازه، پنیر تبریزی (در پاره ای از مواقع حلوا شکری عقاب) کره پاک، خامه گاوی( یه سری خامه های صبحانه بودن که روش عکس یه گاو کشیده بود، قیمتشم ۲ تومن ۵ زار بود)

یه چای شیرینم آخرش می خوردیم، سردم نمی شد لا مصب، دیرمون شده بود، آخرشم همیشه می ریختیم تو نعلبکی یخ یخ می خوردیم می رفتیم مدرسه.
حالا رسیدیم مدرسه، ۱۰ دیقه دیر رسیدی که خازن جهنم واستاده جلو در نمیذاره بری سر صف، باید واستی خط کش بخوری بعد بری، ولی اگر بچه خوبی باشی می ری سر صف. (یه وقت فک نکنید من از اون تنبلا بودما)

با توجه به اینکه نگارنده مطلب از جمعیت ذکور است، انتظار بیجایی است اگر بخواهید در مورد مانتو صحبت کند.

ما هم البته نوعی از آنها را داشتیم؛ بهش می گفتن «روپوش» یه لباس سورمه ای(عموما) بود که همون ماه مهر می پوشیدیم، بعدش ناظمم بی خیال می شد و همه لباسای خودشونو می پوشیدن.

تابستون موهامون بلند می شد، حال می کردیما، ژل که نبود اون موقع، آب شونه می کردیم، تخت فرق یه ور می خوابوندیم کف سرمون، می رفتیم مدرسه و با صحنه زیر روبرو می شدیم.

این شاید برای بچه های امروزی زیاد موضوع ترسناکی نباشه، ولی ما می فهمیم معنیش چی بود. آقا ناظم میومد تا موهامونو وسطش چارراه بندازه.

عقلمونم نمی رسید که نمی تونه، فقط بهمون نشون میداد و میگفت تا فردا نزنید، وسط کله تون یه «چارراه» باز میکنم. فردا میرفتیم سلمونی آقا ولی، همه همکلاسیامونم اتفاقا اونجا بودن. موهامونو باید با ۴ میزدیم، بعضیا زرنگی می کردن با ۶ میزدن، باید دوباره می رفتن با ۴ میزدن.

بعد که همه از دم کچل می شدیم تو اون سوز مهر ماه، واه واه، تازه صبح باید ساعت ۷ صبح میرفتیم سر صف وای میستادیم.

یکی میرفت پشت بلندگو قرآن بخونه. بچه ها فک می کردن هرکی بسم الله الرحمن الرحیم رو بگه «بیسمی الله ی رحمانی رحیم» خیلی با صوت می خونه! خلاصه، مراسم قرآن تموم میشد.

ای وای، از جلو نظامو نگفتیم، الان نمیدونم هنوزم هست یا نه، ولی برای حفظ صف ها، باید به اندازه یه دست از جلوییمون فاصله می گرفتیم. انقد خوب بود اول صف میافتادی، با همه فرق داشتی، چون تو نظام نمی گرفتی. بعد از از جلو نظامم خبر دار بود.

بعد میرفتیم صف به صف  تو کلاس، مبصر صف که عین حالو می کرد، باقی بچه ها هم نظامشونو تا جلو چش ناظم نگه میداشتن، از جلو چشش رد میشدن، صف بهم می خورد، انگار تو کلاس حلوا خیرات می کنن، جالبه میرفتن تو کلاس، بعد هی «آقا اجازه، دستشویی داریم»، «آقا اجازه، بریم آب بخوریم» و… ولی حال میدادا… حیاط خلوت…

وسطیا زیر میز

وقتی ما می رفتیم مدرسه، از این صندلی تکیا و … نبود که. یه سری نیمکت درب داغون بود، مال دوره تیرکمون شاه، جمعیتم زیاد، تو هر کلاس ۵۰ نفر چپیدن، نیمکتای دو نفره روش ۳ نفر، بعضی وقتا ۴ نفرم نشستن. خوش شانسا کوتوله ها بودن، که همیشه میز اول می شستن، بد بخت بودی اگر قدت بلند بود، همیشه ته کلاس بودی.

این برنامه مبصر چهار ساله کلاس(محب اهری معلم بود توش) رو نیگا می کردیم، کلاس تمیز… رو نیم کتا دو نفری نشستن، ای حسرت می خوردیم. به شخصه آرزوم بود بفهمم این کدوم مدرسه ست انقد خوشگله!

از بحث دور نشیم، امتحان بود بدبخت بودیم. یه ورق امتحانی هایی بود ۲ تومن میدادن، بالاش آبی بود نوشته بود: به نام خدا، برگه امتحانی، نام نام خانوادگی، کلاس و… دو برگی بود.

معلم سوالا رو می گفت، می نوشتیم، بعد وسطی می رفت زیر میز، میشست، دو نفرم این ور و اون ورش میشستن. که تقلب نشه، البته وسطیه واقعا موجود خوشبختی بود.

میزای چهار نفری هم یکیشیون روزنامه مینداخت زمین، میشست زمین.

هنر
ما واقعا کودکان هنرمندی بودیم. از هر انگشتمون یه هنر می بارید. در اینجا بخشی از هنرهامون رو براتون بازگو می کنیم.


صفحه خوشنویسی: واه واه، یعنی عزا، یعنی جز جیگر، به شخصه حاضر بودم ۲۰ صفحه مشق بنویسم، اونم نه هر مشقی ها…  همیشه سر این خوشنویسی خانوم افرا و خانوم ارباب و بعدها آقای کرباسی بهم گیر میدادن، مامان بزرگم می گفت میخواد دکتر شه، بنده خدا نمیدونست، قراره خبرنگار بشم!!

نقاشی: ما زنگ نقاشی هم داشتیم، بچه پولدارای کلاس، یه سری کتاب ارژنگ داشتن، توش برگ و سیب و عکس آدم یاد داده بود. ما خودمونو از کلاس اول تا کلاس چهارم کشتیم یکی برامون نخریدن. نتیجه چی میشد؟ هیچی، اونا از رو مینداختن می کشیدن، مام یه عکس نردبون کج کوله و یه خونه می کشیدم، وسطشم پاک می کردیم، پاک نمیشد، بعد توف میزدیم، دوباره پاک می کردیم، کثافت دنیا رو ور میداشت.

یه سری پاک کن جوهری هاییم بود، نمیدونم، چرا ما از اول تحصیل تا آخرش(حتی همین الان) به عینه می دیدم که اینا همیشه ورقو پاره می کنن، بازم باهاشون پاک می کردیم، این مرحله آخر بود که نقاشی به باد فنا می رفت.
مداد رنگی شش رنگ پارس(که همیشه نوکش می شکست) مازیک شش رنگ(با اون آقا نقاشه که ریش پرفسوری داشت) آب رنگ آریا رو فراموش نکنید. مایه دار های کلاس هم مداد رنگی جعبه فلزی داشتن(کوفتشون شه!)

هنرهای تجسمی: خمیر بازی آریا داشتیم. باهاش همه چی درست می کردیم. منتها در روز اول، شش رنگ خمیر بازی درست بودن. در روز دوم، رنگ زرد به آبی متمایل و قرمز به زرد می گروید. بعد از یک هفته، یک مشت خمیر بازی داشتید به رنگ سورمه ای پر رنگ. تعجب نکنید، وقتی گلدون، به پرتغال مبدل میشد، خمیرا به هم می چسبیدن.

لوازم التحریر

بد نیست کمی برای بچه هاتون از اون روزها تعریف کنید.

از روزایی با این دفتر ها، ۴۰ برگ، ۶۰ برگ، ۱۰۰ برگ. همه از دم یکی. برای اینکه در اون دنیای کودکی تفاوت های فردیمون رو به رخ بکشیم، جلد دفترامونو کادو می کردیم. یعنی ما برای اینکه یه دفتر داشته باشیم چند مرحله رو میگذروندیم: خرید دفتر، جلد کردن(با کاغذ کادو) بعد نایلون کردن. این مراسم جلد کردن و نایلون کردن هم برای خودش تخصص هایی داشت که در این مجال نمی گنجد.


البته بی انصاف نباشیم، یه سری دفترا هم بودن که ما می گفتیم جلد چرمی(غریبه که نیست پلاستیکی بودن) به رنگ های: قهوه ای، زرشکی و سیاه(طوسی هم داشت)

بعد از جلد کردن، نوبت به خط کشی می رسید. یه خط قرمز، یه خط آبی، کنار دفترا می کشیدیم(هنوزم نفهمیدم کاربردش چی بود) در اواخر دهه ۶۰ خط کش های آپشن دار خارجی هم به بازار آمد، یک طرف خط کش صاف بود، طرف دیگه ش موج داشت، که با این تکنولوژی جدید، ما تونستیم بالاخره دفترهامونو شیک تر و بروز تر کنیم.

عکس برگردون هم می زدیم رو گوشه دفترامون، روشم با یه برچسبایی که دورشون آبی بود، می نوشتیم: «فلانی فلانی » زیرشم می نوشتیم«کلاس ۲ الف» اول سال دفترا نو… تمیز، بیا آخر سالو ببین، از آخرش ورق می کندیم، از اولش کنده میشد. دفتر چهل برگ به خاطر ساخت صنایع دستی(کشتی، جت، نمکدون برای بازی، گلوله نوعی اسلحه سرد با لوله خودکار و…) نصف دفتر به باد فنا می رفت.

تراش نقش ویژه ای در کلاس ایفا می کرد. هم نوک مداد رو تیز می کرد، هم واسطه رفتن پای سطل آشغال بود. وسطای کلاس که حوصله مون سر می رفت یه دفعه خود به خود نوک مدادمون می شکست(الله اکبر قدرت الهی…) بعد می گفتیم: «خانوم اجازه، مدادمون شیکست» می رفتیم پای تخته کنار سطل اشغال، تازه کلیم شکلک تا مدادمونو بتراشیم در میاوردیم.

تراش نبود که… این همه تنوع دارن امروز تراشا، یه مدل تراش گرد بود، یه مدل تراش چهار گوش، یه مدلم آخرا اومد میگفتن تراش آهنی(یا آلمانی) تراش گردا که معمولا یا زرد بودن یا زرشکی، با کمک پوست پرتغال و نارنگی، می تونستن نخ هم درست کنن( فرمولشو نمیگم، یه رازه بین رفقای دهه ۶۰)



:: بازدید از این مطلب : 1009
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 02 آذر 1389 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران