عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
پاییز که سرک کشید از انتهای چارقد تابستان
تو را دیدم چه بی حیا سر خوردی از گیسوان طلائی بلوط
و بی شرمانه بوسه زدی بر گونه ی گندمکی غمگین
و حال پاییز دست به دست باران مدام هل هله می کشد
و من شبها ، پنهانی از پشت ابرها ستاره می چینم !
RSS