نوشته شده توسط : nahaldosoz

اگه عشقی نباشه ادمی نیست
اگه ادم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه امد بر سر عشق
جواب من به جز شرمندگی نیست

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی كه میسوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی بر سر یاری

مرا اشفته می داند چنین اشفته بازاری

به هرجا نا توان دیدی توان باش
به سود مردم خامش زبان باش
ستمگر را اگر دیدی بر اشوب
ستمگر را چو مشتی بر دهان باش
چو افتد بر جبینت خط پیری
مكن افسردگی در دل جوان باش
زمانی در هوای خویش بودی
یه عمری در هوای این و ان باش

گر بر سر نفس خود امیری مردی
ور بر دگری خرده نگیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی




:: بازدید از این مطلب : 1069
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 13 آذر 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران