نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

آموخته ام که
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید
ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه
، دارو خرید ولی سلامتی نه
، خانه خرید ولی زندگی نه و
بالاخره ، می توان
قلب
خرید، ولی عشق را نه.
 
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای
با وی
به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به
دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد


:: بازدید از این مطلب : 897
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
راهکارهایی برای تنبیه بچه های شیطون



 
i378056_6juxfa3dco0lk9imry1a.jpg

i378055_51zevxfk0o9v2tyxatju.jpg

i378054_ibozs3rxhwcdkgurdf.jpg

i378053_whpwyjmdlxsa9j222i.jpg


:: بازدید از این مطلب : 1089
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ
اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ... وصایای الیزابت تیلور ...


بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ 
میگه برا کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه


مرغ عشقم مرده و درحالی كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته باید طاق باز دراز بكشه كف قفس


ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم 


داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم 


به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم 


تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ 
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم


کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار 
گفت واسه صبونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...! 


میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید كنم 


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمرگرفتم یادم نیست !!!


زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه 
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ 
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی


حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه 


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!! 


کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام


:: بازدید از این مطلب : 871
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
ثروتمند زندگی کنیم

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادینداشتند.شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حالتمیـز پوشیده بودنـد.بچه ها همگی با ادب بودند.دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان درمورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چندعدد بلیط می خواهید؟پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامیپرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و رویزمین انداخت.بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا،این پول از جیب شما افتاد!مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد،گفت: متشکرم آقا.مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمکپدرم را قبول کرد...بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و بهطرف خانه حرکت کردیم...بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم.



:: بازدید از این مطلب : 1064
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
آبمیوه ای مخصوص زنان


این آب میوه برای زنان بسیار موثر است، آیا علت را می دانید، آیا این میوه را می شناسید؟

پژوهشگران می گویند نتایج تحقیقات نشان می دهد می توان با استفاده از آب میوه های قرمز دانه دار به خصوص انار موجب افزایش قدرت بدن در مبارزه با رشد سرطان سینه شد.
مطالعات جدید نشان می دهد: مصرف میوه های قرمز رنگ از رشد سلول های سرطانی جلوگیری می کند. در این مطالعه زمانی که مصرف آب انار را ارزیابی کردند، مشخص شد: این ماده به دلیل وجود آنتی اکسیدان به مقدار زیاد می تواند به عنوان راهی برای مبارزه و جلوگیری از سرطان سینه باشد.
بیش از ۷۵ درصد از همه موارد سرطان سینه با استروژن تغذیه می شوند و سالانه حدود ۴۰۰ هزار زن در سراسر جهان جان خود را بدین طریق از دست می دهند.
بر این اساس محققان دانشگاه اوهایو روی مزایای انار در مبارزه با سرطان سینه متمرکز شدند.
این گروه دریافتند: میوه های قرمز دارای آب و دانه به طور طبیعی یک نوع ماده شیمیایی به نام «اسید الاجیک» تولید می کنند که به نظر می رسد برای جلوگیری از رشد سلول های سرطان در بافت های سینه مفید باشد.
طبق این گزارش، محققان مدتی است در خصوص آنتی اکسیدان های موجود در انار و قدرت آن برای مبارزه با سرطان سینه همانند مزایای سلامتی این میوه برای قلب مطالبی ارائه کرده اند.
در آزمایشگاه محققان روی آنزیم روماتاس که نقش کلیدی در تولید استروژن و توسعه رشد سرطان سینه و اثرات ده ها ترکیب موجود در انار که با مبارزه با سرطان سینه مرتبطند، مطالعه کردند.
به طور کلی محققان اظهار داشتند: با استفاده از آب میوه های قرمز دانه دار به خصوص انار می توان به مبارزه با رشد سرطان سینه پرداخت.
آب انار سرشار از نوعی ماده آنتی اکسیدان است و همین ماده انار را در صدر میوه های دارای آنتی اکسیدان از قبیل زغال اخته، پرتقال و انگور قرار داده است.
پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیای آمریکا معتقدند، میزان آنتی اکسیدان آب انار که به فنولیک موسوم است، از انواع چای سبز و زیتون سیاه نیز به مراتب بیشتر است.
براساس پژوهش این محققان آب انار دست کم ۲۰ درصد بیش از دیگر آب میوه ها دارای خواص آنتی اکسیدان است.


:: بازدید از این مطلب : 1054
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

رفتم میوه فروشی میگم گلابی میخوام, میگه گلابی رسیده میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ تخمشو بده ببرم بکارم, که به امید خدا نوم گلابی تازه بخوره


ماشینو روشن کردم راه افتادم میگه درب خودرو باز است میگم توام که فقط همینو بلدی میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای بیام واست ببندمش


به هم خونه ام میگم تخم مرغ میخوری ؟ میگه میخوای نیمرو کنی میگم پ ن پ میخوام بشینم روش جوجه بشه کباب کنیم بخوریم


میگم دوستت دارم ،میگه کیو منو؟ میگم اره دیگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ دخترخالمو دوست دارم؟ ،میگه از اول میدونستم اونو دوست داری


رفته بودیم مکه یه پیر مرد که کاروانه ما بود مثلا میخواست سر صحبت باز کنه مخمون به کار بگیره ازم پرسید پسرم واسه زیارت خدا اومدی؟... گفتم پ ن پ ...اومدم کارایه انتقالیه امام رضارو ردیف کنم بیاد اینجا....


داداشم میره باشگاه،هیکل ساخته گلدونی ... عمه ام بهش میگه پدسوخته واسه دخترا این هیکل ُساختی دیگه ... پـَـَـ نــه پـَـَــــ ...هالی وود نامه داده آرلوند داره بازنشسته میشه.. فقط تو بیا جاش تو فیلما بازی کن... !


رفتیم رستوران ، میگم 2تا جوجه لطفا ،

میگه جوجه کباب؟
گفتم پ نه ازین جوجه رنگیا ، یه قرمز بدین یه سبز


طوطی خریدم
همسایمون میگه: طوطیه؟ میگم نه پ گنجشکه با فتو شاپ درستش کردم!


زنگ زدم میگم :بابا بیا منو گرفتن...
میگه خاک تو سرت گشت ارشاد ؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران



دوستم یه گوشی خریده 400 تومن بهش میگم مموری میخوره؟
میگه پ نه پ نون پنیر چایی شیرین میخوره


یه گله آدم پا شدیم هزار کیلومتر رو رفتیم شمال و برگشتیم بابام در اومده میگه رفته بودید عشق و حال پ ن پ از روی حس وطن دوستی دسته جمعی رفته بودیم لایروبی کف دریای خزر


خواهرزاده های دو قلومو بردم بیرون

طرف اومده میگه دو قلو ان؟
میگم پـَـَـَـ نـَـَـَ پـَـَـَـ
فتوشاپه! ازشون کپی پیست کردیم


پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟گفتم:
پـَـَـ نــه پـَـَـــ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه



:: بازدید از این مطلب : 836
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

این نقاشی برنده 16 جایزه بین المللی شده

 

 

 

غم انگیز ترین نقاشی کشیده شده!!

این نقاشی توسط پسرکی مکزیکی / آمریکایی کشیده شده که از بدو تولد از مادرش ایدز گرفته است .این نقاشی برنده 16 جایزه بین المللی شده و از آن به عنوان نماد در NGO های مبارزه با ایدز استفاده می شودترجمه متن تصویر

I have Aids , please hug me ,I cannot make you sick
من مبتلا به ایدز هستم ، لطفا مرا در آغوش بگیرید ، من شما را بیمار نمی کنم



:: بازدید از این مطلب : 851
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

http://www.mardoman.net/files/articles//71773015.jpg

ادبیات آقایون هنگام زمین خوردم خانوم ها:

دوران نامزدی:

الهی بمیرم چیزیت که نشد

1سال بعدازدواج:

عزیزم بیشترمواظب باش

3سال بعد ازدواج:

مگه کوری جلوپاتونگاه کن

@};-@};-@};-

5سال بعدازدواج:

آخیش دلم خنک شد



:: بازدید از این مطلب : 832
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 24 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

عکسهای طنز و بامزه

 

 

 

 

 





















































































































:: بازدید از این مطلب : 937
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 23 تیر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
زود قضاوت نکن
-large;font-family:tahoma;">

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند 



:: بازدید از این مطلب : 1172
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 23 تیر 1390 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران