نوشته شده توسط : nahaldosoz



 







پاییز که سرک کشید از انتهای چارقد تابستان


تو را دیدم چه بی حیا سر خوردی از گیسوان طلائی بلوط


و بی شرمانه بوسه زدی بر گونه ی گندمکی غمگین


و حال پاییز دست به دست باران مدام هل هله می کشد


و من  شبها ، پنهانی از پشت ابرها ستاره می چینم !





:: بازدید از این مطلب : 1225
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 09 آذر 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران