یادگیری لهجه اصفهانی در 3 دقیقه

 

 
1- مضاف و موصوف همیشه «ی» میگیرد
مثال: درِ باغ ===» دری باغ        گل قشنگ ===» گلی قشنگ         آدم خوب ===» آدمی خُب

 

 
2- «د» ما قبل ساكن قلب به «ت» میشود
مثال: پراید ===» پرایت       آرد ===» آرت

 

 
3-  واو ساكن آخر كلمه به «ب» قلب می‌شود
مثال: گاو ===» گاب
 

 

4- اصولاً در هر كجا كه فتحه قشنگ باشد كسره بكار میرود و هر كجا كه كسره كلمه را زیبا میكند فتحه بكار میرود
مثال برای فتحه: اَز===» اِز       قفَس ===» قفِس        اَزَش ===» اِزِش         بِِزَن ===» بِِزِن
مثال برای كسره: اِمروز===» اَمروز    جمعِه===» جمعَه       سِفید===» سَفید      حِیفِ===» حَیفس    فِشار===» فَشار
 

 

5-  صدای « اُ » هیچ جایگاهی نداشته و به «او» تبدیل میشود.
مثال: شما===» شوما      كجا===» كوجا        چادر===» چادور
 

 

6-  حرف «و» در قالب حرف ربطی به به «آ» تبدیل میشود
مثال: من و تو و حسن ===» منا تو آ حسن
 

 

7-  اصولا خود « آ » به عنوان یك حرف ربط به كار میرود
مثال: من هسم، آ بابامم هسن
در ضمن حرف « آ » به معنای «به علاوه» هم به كار میرود
مثال: 5+4+3 ===» 5 آ 4 آ 3
 

 

8- حرف « ه » در لهجه اصفهانی به نوعی نابود شده
مثال: بچه ها ===» بِچا    گربه ها ===» گربا     میجهد===» می جِد
ه در آخر افعال به «د» ساكن بدل میشود.
بره===» برد     بشه===» بشد
«ه» به ی تبدیل میشود.
بهتر===» بیتِرِس      سر راهی===» سری رایِس       گربه===» گربیِه
«ه» به «ش» تبدیل میشود.
بهش میگم ===» بشش میگم
«ه» به «و» بدل میشود.          
ما هم می آییم ===» ما وَم میَیم
نكته: به غیر اول شخص مفرد حروف «خوا» به «خ» تبدیل میشود
میخوای ===» می خَی
 

 

9-  در برخی افعال حرف «ی» به  «اوی» تبدیل میشود
میشنوی===» میشنُوی        میگی ===» میگوی
 

 

10-  اگر حرف اول كلمه «ب» یا «ن» باشد و حرف سوم «ی» یك «ی» بعد از «ب» یا «ن» اضافه میشود
بگیر===» بیگیر     بشین ===» بیشین       بریز ===» بیریز        ببین ===» بیبین

 



:: بازدید از این مطلب : 1006
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوشته شده توسط : nahaldosoz

 
 
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz
گر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خیالی نیست .

اگر فاصله بین من و تو به وسعت روزگاران است خیالی نیست.

مرا همین بس که عشقت در چهارچوب ویران وجودم پنهان است.

 


:: بازدید از این مطلب : 829
|
امتیاز مطلب : 198
|
تعداد امتیازدهندگان : 48
|
مجموع امتیاز : 48
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 


 


1278209584.jpg

حتی اگر تجهیزاتتان را بگیرند
1278218341.jpg

حتی اگر تفتیش بدنیتان کردند

1278175588.jpg

تک تک لباسهایتان را وارسی کنند

1278201733.jpg

و شما را بی دفاع مقابل برگه امتحان بگذارند

1278157358.jpg

باز هم میتوانید...!!!

1278186634.jpg

 



:: بازدید از این مطلب : 1218
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 


خدا خر را آفرید و به اوگفت:
تو بار خواهی برد، از زمانی که
تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی
که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر
پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو
علف خواهی خورد و از عقل بی بهره
خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی
کرد و تو یک خر خواهی
بود.

خر به خداوند پاسخ  داد:خداوندا!من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من
عمری طولانی است.پس کاری کن فقط
بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی
خر را برآورده کرد
 
excited alert puppy wagginghis tail with a bone in his mouth
 
 


خدا سگ را آفرید و به او  گفت:
 تو نگهبان خانه انسان خواهی
بود و بهترین دوست و وفادارترین
یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که
به تو می دهند خواهی خورد و سی سال
زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی
بود.

سگ به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا!سی سال زندگی عمری
طولانی است.کاری کن من فقط پانزده
سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را
برآورد...

Picture of a Cute Little Monkey with Big<br /> Ears
 
 

خدا میمون را آفرید و به  او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از
این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و
برای سرگرم کردن دیگران کارهای
جالب انجام خواهی داد و بیست سال
عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی
بود.

میمون به خداوند پاسخ  داد:
بیست سال عمری طولانی است، من
می خواهم ده سال عمر کنم.و خداوند
آرزوی میمون را برآورده
کرد.

و
goofylooking man with his tongue hanging out wearing a smiley face tie

سرانجام خداوند انسان را آفرید و  به او گفت:
تو انسان هستی.تنها
مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره
زمین.تو می توانی از هوش خودت
استفاده کنی و سروری همه موجودات
را برعهده بگیری و بر تمام جهان
تسلط داشته باشی.و تو بیست سال عمر
خواهی کرد.

انسان گفت:سرورم!گرچه من
دوست دارم انسان باشم، اما بیست
سال مدت کمی برای زندگی است.آن سی
سالی که خر نخواست ، آن پانزده
سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که
میمون نخواست زندگی کند، به من
بده.

و
خداوند آرزوی انسان را برآورده
کرد...

و
از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست
سال مثل انسان زندگی می
کند!!!

و
 
Picture of a Father Giving his Son a Horse Ride

پس از آن،ازدواج می کند و سی سال
مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می
کند ، و مثل خر بار می
برد

و
frantic dad trying to multi taskand work on the computer and iron at the same time with children causingchaos
 
 

پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند،
پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در
آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و
هرچه به او بدهند می
خورد...!!!
و
Picture of an Angry Old ManWaving his Cane

وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون
زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به
خانه آن دخترش می رود و سعی می کند
مثل میمون نوه هایش را سرگرم
کند...!!!


:: بازدید از این مطلب : 1201
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

شیطان بازنشسته شد !!!

 

 

ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟


:: بازدید از این مطلب : 1040
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

دوباره باید شد...!؟

 

موفقیت ممکن نیست مگر با موافقت 

خودمان. 

هر عقب افتادنی نشانه عقب افتاده بودن  

نیست. 

ایینه چون دو رو نیست طرف مشورت  

قرار میگیرد. 

در بازی زندگی اگر حفظ توپ نکنی از  

شرایط گل میخوری. 

نبض بودن جاری است جای ما خالی  

است؟! 

اماده اینده باش شاید دعوت  

شوی.  

خواستن بر خاستن است.    

خود کم انگاری بدترین سرطانی است که  

به سرتان می اید! 

تا چه میزان میزبان موفقیت خویشیم؟ 

نبوغ حاصله حوصله می باشد. 

اعتراف به خطا دلیلی بر دلیری است. 

فقط لبخند بزن. 

علاوه بر علاقه عاقلانه انتخاب کن. 

در بازی زندگی دیگران را پس نزن برایشان 

دست بزن. 

در بازی زندگی گاهی لازم است منطقه  

بازی را عوض کرد. 

اگر تصور کنی رسیده ای پلاسیده ای؟ 

گوش به فرمان اتاق فرمان فکر باش. 

تفکر احتیاج به الک کردن دارد تا افکار 

الکی جدا شود. 

روابط مثبت بهترین ثروت. 

امید بال است نا امیدی وبال. 

وقتی همه چیز را یافتم که به خدا دل 

باختم. 

چون قدرت ترسیم نداریم از قدم بعدی  

می ترسیم! 

انقدر افتادم تا جلو افتادم. 

به علت نقص فنی گاهی سعادتم از ساعتم 

عقب می ماند. 

در انتخاب دوست یاری بگیر که از او یاری 

بگیری. 

برای بلند پروازی باید به بال خود ببالی. 

چون خود را دوست نداشت دوستی برای 

خود نداشت. 

هرکس برای دیگری دنیای تازهای است 

دیدار ها را تازه کنیم. 

اگر قابلیت خوب تربیت شود خلاقیت 

عرض اندام می کند. 

اجازه نده ضرر به ضربه تبدیل شود. 

افراد برجسته نیک می دانند که وقت را  

وقف چه باید کرد. 

بلوغ و نبوغ از ابراز نیاز اغاز می شوند. 

چون قادر به دوست داشتن نبود قابل 

دوست داشتن نبود. 

در حرف بی حریف در صرف وقت 

بی رقیب هستیم. 

برای بد بینی خود چشم پزشک باشیم! 

از خواب و خیال بیزارم پس بیدارم. 

در مسائل فرزندان اعلام نظر کنیم نه 

اعمال نظر! 

تا جوانه می زنم جوانم. 

تقدیر تقویم افراد عادی تغییر تدبیر 

اشخاص عالی. 

از دانا فرا گرفتم که از نادان فرار کنم. 

کار کسی را نکشته کار انسان را کارکشته  

می کند. 

در کارزار زندگی کارساز باش. 

همه نمی توانند در صدر باشند مهم این 

است که چند درصد موفق هستی. 

نزاکتُ نظافت دهان است! 

سال ها به راحتی می گذرد چقدر به راحتی 

از دیگران می گذریم؟ 

امروز انجام کار فردا فرجام کار. 

برخی افکار انسان را دچار تهوع مغزی 

می کند! 

خوش رختی و خوش ریختی صرفا 

خوشبختی نمی اورد! 

اگر مشکلات با ماست ماست بند ان 

خود ماییم. 

اگر کور باشیم هر چاله ای گور است. 

از رفتار ماست که گرفتاری با ماست. 

اتفاق ها زاده انتخاب هاست... 



:: بازدید از این مطلب : 670
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

هرگز با خودت قهر مکن ....

 

 

به  شیوانا خبر دادند که یکى از شاگردان قدیمى‌اش در شهرى دور، از طریق معرفت دور شده و راه ولگردى را پیشه کرده است. شیوانا چندین هفته سفر کرد تا به شهر آن شاگرد قدیمى رسید. بدون این‌که استراحتى کند مستقیماً سراغ او را گرفت و پس از ساعت‌ها جستجو او را در یک محل نامناسب یافت.
مقابلش ایستاد، سرى تکان داد و از او پرسید: تو اینجا چه مى‌کنى دوست قدیمى؟

شاگردلبخند تلخى زد و شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: من لیاقتدرس‌هاى شما رانداشتم استاد! حق من خیلى بدتر از اینهاست! شما این همهراه آمده‌اید تابه من چه بگویید؟
شیوانا تبسمى کرد و گفت: من هنوز هم خودم را استاد تو مى‌دانم. آمده‌ام تا درس امروزت را بدهم و بروم.
شاگرد مأیوس و ناامید، نگاهش را به چشمان شیوانا دوخت و پرسید: یعنى این همه راه را به خاطر من آمده‌اید؟
شیوانا با اطمینان گفت: البته! لیاقت تو خیلى بیشتر از اینهاست.
درس امروز این است:
هرگز با خودت قهر مکن.
هرگز مگذار دیگران وادارت کنند با خودت قهر کنى.
و هرگز اجازه مده دیگران وادارت کنند خودت، خودت را محکوم کنى.
بهمحض این‌که خودت با خودت قهر کنى دیگر نسبت به سلامت ذهن و روان و جسمخودبى‌اعتنا مى‌شوى و هر نوع بى‌حرمتى به جسم و روح خودت را مى‌پذیرى.
همیشه با خودت آشتى باش و همیشه براى جبران خطاها به خودت فرصت بده.
تکرار مى‌کنم: خودت آخرین نفرى باش که در این دنیا با خودت قهر مى‌کنى
درس امروز من همین است.
شیواناپیشانى شاگردش را بوسید و بلافاصله بدون این‌که استراحتى کند بهسمتدهکده‌اش بازگشت. چند هفته بعد به او خبر دادند که شاگرد قدیمى‌اشواردمدرسه شده و سراغش را مى‌گیرد. شیوانا به استقبالش رفت و او را دیدکه سالمو سرحال در لباسى تمیز و مرتب مقابلش ایستاده است.
شیوانا تبسمى کرد و او را در آغوش گرفت و آرام در گوشش گفت: اکنون که با خودت آشتى کرده‌اى یاد بگیر که از خودت طرفدارى کنى.
به هیچکس اجازه نده تو را با یادآورى گذشته‌ات وادار به سرافکندگى کند.
همیشه از خودت و ذهن و روح و جسم خودت دفاع کن.
هرگز مگذار دیگران وادارت سازند دفاع از خودت را فراموش کنى و به تو توهین کنند.
خودت اولین نفرى باش که در این دنیا از حیثیت خودت دفاع مى‌کنى.
درس امروزت همین است!
گرچه گذر زمان فرصت عشق ورزیدن را دریغ نمى‌کند، اما مرگ را استثنایى نیست.



:: بازدید از این مطلب : 864
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

وقتی کسی رو دوس داری


 

 

 

وقتی کسی رو دوس داری، حاضری جون فـــداش کـــنی
حـــاضری دنیـــا رو بــــدی، فقط یــه بار نیــــگاش کــنی

بــــه خـــــاطرش داد بــــزنی، به خــــاطرش دروغ بــگی
رو همـه‌چی خـــط بــــکشی، حـــتّی رو بــــرگِ زنـــدگـی

وقــتی کــــسی تو قلـــبته، حــــاضری دنیـــــا بــــد بـــاشه
فقـــط اونــــی کـــه عشـــــقته، عــــاشقی رو بلــــد بـــاشه

قیــــــد تمــــومــه دنیــــا‌رو بــــه خــــاطرِ اون مـــی‌زنــی
خـــیلی چــــیزارو می‌شــــکنی، تــــا دلِ اونـــو نشــــکنی

حــــاضری که بـــگذری از دوســــتای امــروز و قــــدیم
امّــــا صــــداشو بشنوی، شـب، از میـــون دوتـــا ســـــیم

حــــاضری قلـبِ تـــو بـاشه، پـــیش چـــشای اون گــــرو
فقـــــط خــــدا نــــکرده اون یــــه وقـــت بـــهت نَگِه برو

حاضری هـر‌چی دوس نداشت، به خاطرش رهـا کــــنی
حســــابـتو، حســــابـی از مــــَردم شــــهر جـــــدا کــــنی

حــــاضری حــــرف قانونو، ســــاده بـــذاری زیـر‌پـــات
بــه حــــرفِ اون گـــوش کنی و به حـــرفِ قلبِ باوفات

وقتی بشـــــینه بـــه دلـــت، از همـه دنیــــا مـــی‌گــــذری
تـــــولّــــد دوبـــــارتــــه، اســــمشو وقــــــتی مـــی‌بـــری

حــــاضری جــــونتو بدی، یه خار توی دســــاش نــــره
حــــتّی یــــه ذرّه گرد‌و‌خاک تـــو معبدِ چـــــشاش نــــره

حــــاضری مســــخرت کُـــنن تــــمام آدمــــــای شــــــهر
امّــــا نبینی اون باهـات کرده واســــه یــه لـــحظه قـــهر

حــــاضری هـــر جا که بری به خــــاطرش گریــه کنی
بـــگی کـــه محتاجشی و بـــه شـــونه‌هاش تــــــکیه کنی

حــــاضری که به خــــاطرِ خواستنِ اون دیــــوونه شی
رو دســـتِ مجنون بزنی، بـا غصّه‌ها، همـــــخونه شی

حــــاضری مَردم همـشون، تـــو رو بــا دس نشون بِدن
دیـــوونـــه‌های دوره‌گرد، واســــه تـــو دس تـکون بِدن

حــــاضری اعتبار تــــو بـــه خـــــاطرش خـــراب کُنن
کـــار تـــو به کســی بِدن‌، جـــات اونــو انتــــخاب کُنن

حــــاضری که بــــگذری از شهرت و اســــم و آبروت
مـــهم نباشه که کــــسی، نخــــواد بشینه رو بــــه روت

وقــــتی کســــی تـــو قلبته، یــــه چــــیز قیمــــتی داری
دیـــــگه بــــه چشمت نمی‌یاد، اگـــــر که ثـروتی داری

حـــــاضری هـــرچی بشــنوی، حــــتّی اگه ســـرزنشه
بـــه خـــاطر اون کـــسی که خیلی بـــرات بــــ ارزشه

حـــــاضری هــر روز ســر اون با آدما دعـــــوا کنـی
غـــــرور تـــــو بشـــکنی و باز خـودتو رســـــوا کنی

حـــاظری که به خاطرش پـاشی بری میدون جنــــگ
عـــــاشق بــاشی، امّا بـازم بگیری دستت یه تفنــــگ

حاظری هر چی گل داریم، دونه به دونه بشمــــــری
بســـــوزی از تب نـــگاش اسمشو وقتی مـــی‌یــــاری

حــــاظری هـــر کی جزاونو ســــاده فرامـــوش کنـی
پشتِ سرت هر چی می‌گن چیزی نگی، گـوش بکنی

حــــاضری هر چی که داری، بیان و از تــو بگیرن
پــــــرنده‌های شـــهرتون دونـــه بــه دونـــه بمــــیرن

حــــاضری که بـــگذری از مقررات و دین و درس
وقتی کسی رو دوس داری، معنی نمی‌ده دیگه ترس

وقــــتی کسی رو دوس داری صـــاحب کلّی ثروتی
نــــذار کـــه از دستت بره، این گنجِ خـــــیلی قیمتی



:: بازدید از این مطلب : 1002
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : nahaldosoz

۲۱ جمله انرژی زا از آنتونی رابینز

 

 

 


۱) به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
۲)
با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
۳)
همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید.
۴)
وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
۵)
وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
۶)
قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
۷)
به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
8 ) هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
۹)
عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
۱۰)
در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
۱۱)
مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
۱۲)
آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
۱۳)
وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟
۱۴)
به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
۱۵)
وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد .
۱۶)
وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
۱۷)
این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
۱۸)
اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
۱۹)
وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
۲۰)
وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
۲۱) زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .



:: بازدید از این مطلب : 962
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : nahaldosoz


 

خدا کجاست؟

 

 

 

یادم میاد بچه که بودیم وقتی می پرسیدیم خدا کجاست؟ بهمون می گفتن توی آسمانها. اما وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم  خدا فقط در آسمان آبی بالای سرمان نیست بلکه هرفرازو بالایی می تونه آسمان باشه. بذارید ساده تر بگم خدا در آسمان دلهای ما که درحقیقت منظور، برفراز دلهای ماست همینطور برفراز افکار ما، برفراز اعمال نیک ما،برفراز عقل ماو بالاخره بر فراز آنچه ما حتی تصورش رو بکنیم. چون ذهن ما فقط تا حدیگنجایش درک حقیقت وجودی خداوند رو دارد مانند لیوانیست که با توجه به ظرفیتی کهداره، آب یک پارچ رو نمی تونه درک کنه چه برسه به اقیانوس بیکران. خداوند نیز ماننداقیانوس بیکرانیست که ما بشرخاکی با این ذهن کوچکمون فقط می تونیم قطره ای از ایناقیانوس رو درک کنیم و اینکه بگوییم خداوند نور است.چون خداوند خودش رو طبق گنجایشذهن مخلوقش، اینگونه معرفی است اللَّهُ نُورُالسَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌالْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور اوچون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‏اى است آن شیشه گویى اخترىدرخشان است(نور/35) .درست است خداوند نور است، نورآسمانها و زمین، و هرکجا این نور وارد شود ظلمات وتاریکی رخت برمی بندد. گاهی اوقاتنیز ما انسانها چنان در ظلمات و گناهان و گرفتاریها دچار میشیم که دنبال یه روشناییمی گردیم تا خودمونو از اون مخمصه، نجات دهیم. حتی گاهی هم وقتی امیدمون از همه جاناامید میشه خواسته یا ناخواسته دلمون متوجه یه منجی و راهنمایی یا یه منبععظیمی میشه و از ته دل ندایی می شنویم که به سمت خودش ما رو فرامی خونه و جای تاسفشاینجاست که وقتی از اون معرکه خطر نجات پیدا می کنیم دیگه توجه ای به اون منبععظیمی که ما رو فرا می خونده نداریم. خود خداوند نیز به همین مطلب اشاره می کنه: …جَاءتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِنكُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِینَلَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ﴿۲۲فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ… – [بناگاه] بادى سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین كنند كه درمحاصره افتاده‏اند در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏خوانند كه اگر ما را از این [ورطه] برهانى قطعا از سپاسگزاران خواهیم شد (۲۲)پس چون آنان را رهانید ناگهان در زمینبناحق سركشى مى‏كنند(یونس/23)

یک آشنایی در یکی ازانجمنهامیگفت از زمانیکه من دچار بیماری ام اس شدم به وجود خدا شک کردم. واقعا نمیدونم باید چه جوابی به اینگونه افکار باید داد. فقط می تونم بگم اگه به خاطر مشکلیکه پیدا کرده، خدا رو عامل این مسئله می دونه چون به وجود خدا شک داره پس این مشکلایشون ربطی به خدا نداره چون به اعتقاد ایشون خدایی نیست که باعث این مشکل شده باشهو باید تقصیرات رو بیندازه گردن طبیعت و یا هرچی توی این زمینه!! اون پیرعارف وعاشق دلسوخته، شیخ علی خیاط به شاگردانش می گفت: دلم برای خدا می سوزه که مشتریهاشکم هستند. امام حسین علیه السلام بیشترین مشتری رو داره. در خونه ایشون زیاد میرناما در خونه خدا خیلی کم. امام حسین علیه السلام به خاطر خدا و دینش، امام حسینعلیه السلام شد.(درست است که باید با وسیله به درگاه الهی برویم و آنها را واسطهقرار بدیم. نمونه عرض من در باب این مسئله این است که ما به خاطر امام حسین علیهالسلام و عزاداری برای مصائب ایشون تا پاسی از شب بیدار می مانیم اما توجه ای بهنماز صبح نداریم و به راحتی اونو قضا می کنیم).

چه زیبا فرمود امام راحل قدس سره که عالممحضر خداست در محضر خدا گناه نکنید.این زندگی ما چه زیبا میشد اگه خدا رو در همه جاحس می کردیم به خصوص در لحظات تنهایی و گناه و مطمئنا خداوند نیز بیشتر به ماتوجهمی کرد و این رابطه مانند یه رابطه عاشق و معشوقی میشد که این رابطه رو به تمامدنیا و آخرت و متعلقاتش عوض نمی کردیم.در پایان باید بگم که خدا همه جا هست، حتی درکوچه های تنهایی خیالمان، حتی در جاده هایی که به ناکجاآباد منتهی میشه، حتیدر کنار چاههایی که برای خود کنده ایم و این خداست که منتظردعوت بنده اش می مونه تابا کمال میل بگه: لبیک بنده من، لبیک. چون خداوند بیهوده بنده ای رو خلق نمی کنه کهدر گرفتاریها تنهایش بگذارد و این مشکل از ماست نه خداوند که خود را تنها می بینیمو این خداست که به خود ما به ما نزدیکتر است چون خودش فرموده: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ-و ما ازشاهرگ [او] به او نزدیكتریم (ق/16) و چگونه می تواند به ما نزدیکتر نباشد درحالیکه فطرت و سرشت اصلی وجود ما همان روحیست که خداوند از خودش در قالب ما دمیدهاست: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی از روح خویش درآن دمیدم(ص/72) .

و چه زیبا بود اگر می تونستیم عاشق خدا می شدیم،چون عشق به خدا دوستی با او نیست بلکه به یاد او بودنه! نه در شعار و حرف، بلکه درعمل. چه عملی؟ خودش به حضرت موسی علیه السلام فرموده با اقامه نماز به یادش باشدإِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَافَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی منم من خدایى كه جز من خدایى نیست پسمرا پرستش كن و به یاد من نماز برپا دار(طه/14) و در حدیث داریم که دروغ میگوید کسی که ادعای دوستی خدا رو دارد در حالیکه برای نماز شب بلند نمی شود! درست همهمین است کسی می تونه ادعا کند که خدا رو دوست دارد که در نیمه های شب از رختخوابگرم و نرم خود به عشق محبوب خود برخیزد و دو رکعت نماز عشق بخواند.

پس نهایتا خداوند همه جا هست، همیننزدیکیها، نیازی به جستجویش نیست، دنبال خدا نگرد



:: بازدید از این مطلب : 1161
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 | نظرات (0)

متن دلخواه شما
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران