", "image":"", "datePublished":"2025-12-25 16:08:23", "dateModified":"2026-06-25 19:38:23", "author":{ "@type":"Person", "name":"nahaldosoz" }, "publisher":{ "@type":"Organization", "name":"nahal" }, "mainEntityOfPage":"https://nahaldosoz.loxblog.com/همنفسم-کسی-نبود" }
نوشته شده توسط : nahaldosoz

محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام

من همه تن انا اللحقم ،* کجاست دار ، خسته ام

در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود

زمین دیار غربت است ،* از این دیار خسته ام

کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب

از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام

در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام

هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام

به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک

بس است تکرار ملال ،* ز روزگار خسته ام

دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا

من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام

همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار

از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام

به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال

من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام

قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی

چه برده و چه باخته ،* از این قمار خسته ام

گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها

از این غبار بی سوار ،* از انتظار خسته ام

همیشه یاور است یار ،* ولی نه آنکه یار ماست

از آنکه یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام

  •  



:: بازدید از این مطلب : 1607
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 04 دی 1404 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران